وچون خبر او به داود سلجوقى رسيد در خراسان، معارف فرستاد وبا او صلح كرد، وبعد از داود الپ ارسلان، بران عهد ثابت بود وممالك اجداد خود در ضبط آورد، وخللى كه [1] در مملكت افتاده بود بسبب حوادث ايام وقايع عجيب جمله در عهد او بقرار باز آمد، وكار مملكت محمودى از سر تازه شد، خرابى ها (ى ولايت) عمارت پذيرفت، وچند باره (و) قصبه بنا كرد [2] ، چون خير آباد [حرز آباد] وايمن آباد [3] وديگر اطراف.
در عهد او عجايب ونوادر بسيار ظاهر شد، وداود سلجوقى كه برق جهنده را مانست، در تاخت وباخت وجدال [4] وقتال وملك گيرى در عهد ابراهيم (او) برحمت حق پيوست. وولادت ابراهيم در سال فتح گرگان سنه اربع وعشرين واربع مائه بود ولايت هرات. وآن پادشاه را چهل دختر بود وسى وشش پسر. جمله دختران او بسادات كرام وعلماء با نام داد، ويكى از آن ملكات در حباله جد سيوم [5] منهاج سراج بوده است، وسبب نقل اجداد كاتب از جوزجان بدين سبب بود: كه امام عبد الخالق جوزجانى كه بالاء طاهر آباد غزنين خفته است در جوزجان بخواب ديد، كه هاتفى او را گفت: كه برخيز بغزنين رو، وزن خواه! چون بيدار شد، ظنش افتاد، كه مگر اين خواب شيطانيست، تا سه روز سه كرت متواتر اين خواب بديد، بر حكم اين خواب بغزنين آمد، ويكى از آن دختران در حكم او آمد واو را از آن ملكه پسرى آمد، ابراهيم نام كرد، واين ابراهيم پدر مولانا منهاج الدين عثمان بن ابراهيم بود، رحمة الله عليهم اجمعين ومولانا منهاج الدين پدر مولانا سراج الدين اعجوبة الزمان، پدر منهاج السراج بود [6] وسلطان ابراهيم رحمة الله عليه پادشاه مبارك عهد بود، وملك او چهل ودو سال بود
[1] اصل: وبر خللى
[2] مط: فرمود
[3] حرز آباد تنها در اصل آمده در مط نيست. راورتى: جترآباد JATRABAD خير آباد وايمن آباد نوشته
[4] اصل: وصيال
[5] مط: سوم.
[6] اصل: ابراهيم نام كردند، مولانا سراج الدين عثمان ابراهيم بود، ومولانا منهاج الدين پدر مولانا سراج الدين اعجوبه الزمان پدر منهاج سراج.