فهرس الكتاب

الصفحة 342 من 964

نمد زين در زير افگنده. وزين خود را بيك طرف نهاده، گاه سر بر زمين مى نهاد ومى خفت وگاه بر ميخاست تكيه بر زين ميكرد، وگاه پر تير راست ميكرد. رسول سلطان چون پيغام تمام كرد جواب طلبيد، داود گفت:

آن مقرى توتى چه ميخواند، آنرا بنويسيد! دبير اين آيت: قل اللهم مالك- الملك [1] را بر كاغذ بنوشت وبدست رسول داد. چون بخدمت سلطان مسعود رسيد، وحالات وسكنات داود باز گفت، وجواب آن بتمام آن آيت در نظر آورد، دانست كه عهد دولت محموديان از ديار خراسان به آخر رسيده است، دل از خراسان برگرفت.

چون مرو وسرخس، تمام سلجوقيان را مسلم شد، داود قصد خراسان بالا كرد، در اثناء آن دلاورى كرد، ويازده هزار سوار از اثناء راه، بار ديگر در كشيد وبدر بلخ آمد، وسلطان وتمام ملوك وحشم او در بلخ بودند، پيلى بود در اطراف شهر بموضعى بسته ويك پيلوان بر پشت او در خواب شده، داود بشب بيامد وآن پيل را باز كرد وبراند، تا آنگاه پيلوان از خواب بيدار شد بقدر پنج فرسنگ پيل را برده بود، پيلوان را بيش زهره نبود كه دم زند.

داود از شفورقان با لشكر خود به علياباد بلخ آمد وبا سلطان مصاف كرد [2] ، وكوشش بسيار نمود ومنهزم شد، تا در شوال سنه تسع وعشرين واربعمائه سلجوقيان جمله جمع شدند. طغرل وداود ويبغو ويناليان وتركان مسعودى ومحمودى وبعضى با ايشان باز رسيدند، وسلطان از بلخ لشكر بطرف مرو وسرخس آورد، ودر بيابان سرخس مصاف كردند از بامداد تا نماز ديگر جنگ قايم بود سلجوقيان منهزم شدند، پس سلطان بهرات باز آمد وسلجوقيان را خبر شد، صلح طلبيدند، كرت ديگر صلح شد بضرورت. پس سلطان مسعود از غزنين لشكر وآلت وعدت طلبيد، چون بيامدند در خراسان قحط بود وعلف كم شد، لشكر وآلت سلطان عاجز گشتند، واسپ واشتر لاغر شد سلطان با تمام لشكر بجانب طوس برآمد. طغرل از نشاپور به سرخس رفت وجمله سلجوقيان جمع شدند واتفاق كردند كه مارا طاقت مقاومت سلطان مسعود

[1] قرآن، آل عمران 25

[2] اصل: شفوقان. راورتى: شفورفان واين شبرغان موجوده است، كه ياقوت ج 5 آنرا شبورقان وشفرقان از شهرهاى جوزجان نزديك بلخ نوشته وتا 617 ه معمور بود.

اما علياباد در راورتى عليباد است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت