وكرمان وفارس وسيستان در ضبط آورد، ولشكر بطرف تركستان وتوران برد وملوك تركستان وامراء افراسيابى او را منقاد گشتند (و كثرت حثم وآلت وعدت وسلطنت او بدان جائى كشيد كه وهم مهندس) [1] از حد واحصاء آن در ورطه عجز بماند، چنانچه بعد از فوت او شاعرى در مرثيه او ميگويد، غالب ظن آنست كه حكيم سنائى [2] راست، بيت:
سر الب ارسلان ديدى زرفعت رفته بر كيوان ... بمرو آ، تا بخاك اندر، تن الب ارسلان بينى!
نه او را بر كمر كوكب، نه مه رويان با غبغب ... نه اندر زير ران مركب، نه در دستش عنان بينى
چون سلطان الب ارسلان بر تخت بنشست، رسولان بحضرت غزنين فرستاد وبا سلطان ابراهيم عليه الرحمه مودت مستحكم گردانيد، وپيرامن ممالك غزنين نگشت [3] ، وبغزو تركستان وروم (و) ضبط ممالك حجاز ومصر مشغول شد وخدمت حضرت دار الخلافت را از صميم اعتقاد صافى، در آغازيد، وبه تشريف دار الخلافت بكرات مشرف شد، وشحنگى بغداد او را ميسر گشت.
كاتب ومولف اين طبقات منهاج سراج جوزجانى عصمه الله من الزلل والتوانى چنين ميگويد: كه من در شهور سنه ثلث عشر وستمائة بحضرت سجستان بودم، در ان حضرت امامى بود، كه استاد علماء عقل ونقل بود، مرجع فضلاء عصر، او را امام رشيد الدين عبد المجيد گفتندى از وى سماع كردم:
كه ذكر بزرگى الب ارسلان ميفرمود، كه الب ارسلان در شهور سنه ثلث يا سنه اربع وخمسين واربعمائه (به) عزيمت ضبط ممالك تركستان بود، چون بحدود كاشغر وبلاساغون [4] رسيد، مخبران در عقب برسيدند وخبر دادند:
[1] سطر بين قوسين در اصل نبود، از ترجمه راورتى وپ گرفته شد.
[2] اصل وپ: ثنايى. از اين دو بيت تنها بيت اول در ديوان سنائى (طبع مظاهر مصفا، تهران سنه 1336 ش) چنين طبع شده:
رفته بر گردون بمرو آ تا كنون در گل تن الخ ... (ص ي 36) اما بيت دوم در بين طبع نيست.
[3] اصل: بگشت. راورتى وپ: نگشت.
[4] اصل: بلاساعون يا بلاد ساغون. كه صحيح آن بلاساغون است وشهر بزرگى بود در ثغور ترك وما وراى سيحون نزديك كاشغر (معجم 258 - ج 2) اين نام را كاتبان مانند ساير اسماى بلاد، جهلا مسخ كرده اند.