لشكر را فرمان داد، تا همانجا توقف كنند. سلطان ملكشاه تنها با يك ركابدار بدان موضع رفت، واز اسپ پياده شد، وبدان موضع كه تختگاه فرعون بود، دو ركعت نماز گذارد، پس روى بخاك نهاد ومناجات كرد: كه خداوندا! بنده يى را ملك مصر دادى، دعوى أنا ربكم الاعلى [1] كرد برين موضع، اين بنده ضعيف را ممالك شرق وغرب كرامت كرده يى، آمدست وروى بر خاك نهاده ميگويد: سبحان ربى الاعلى، سزد از كرم وفضل، كه برين بنده رحمت كنى! وسر از سجده برداشت ومراجعت فرمود، ودر شهر مصر نرفت وبخراسان باز آمد.
اين حكايت از حسن آن پادشاه غازى وعادل آورده شد. يك حكايت ديگر از آن پادشاه در منتخب تاريخ ناصرى آورده است: كه جماعتى از قهستان بنزديك نظام الملك عرضه داشتى نوشتند: كه يكى از مالداران در گذشته است، وجز يك خواهر زاده هيچ وارث ديگر ندارد، ومال بسيار مانده است، بيت المال را شايد. نظام الملك اين معنى بفرصت بر ملكشاه عرضه كرد هيچ جواب نيافت تا سه كرت، پس ملكشاه بفرمود فردا جواب بگويم، ديگر روز بشكار رفت، نظام الملك از حرص توفير بيت المال در عقب برفت، ملكشاه را گذر بر سر بازار لشكر افتاد. چون از شكارگاه بازگشت يكى را از خواص خود فرمود: كه گرسنه ام، ودر بازار تتماج [2] ديدم، مرا آرزو شد برو چندانچه يابى جمله بخر وبيار! چون به لشكرگاه نزديك رسيد بر بالاء زمينى بر آمد وفرو نشست، تا آن تتماج را بياوردند. جمله ملوك را فرو نشاند تا بخوردند، وطبق بزرگ بود، وزيادت پنجاه كس از ملوك وامراء وخدام ايشان را بس كرد، چون برخاست پرسيد كه بچند خريده بودى؟ روى بر زمين نهاد وگفت: به چهار دانگ ونيم زر. پس پرسيد كه جمله سير شديد؟
گفتند: سير شديم از دولت شاه. سلطان ملكشاه از خاصگى خود زر داد قيمت آن بشنيد، روى بنظام الملك كرد وگفت بنده ضعيف چون ملكشاه ووزيرى چون تو نظام الملك وچندين لشكر، به چهار دانگ ونيم سير شدند اكنون در مال يتيمان طمع كردن بى مروتى باشد، هر كه مال الفخت [3]
[1] قرآن، النازعات
[2] بضم اول نام آش چهار پاره معروف تركى است (ديوان لغات الترك ولطايف) .
[3] بمعنى اندوخت (برهان) .