كه نزديك كفار افرنج مكتوبى مخفى بنويس! كه ما ولشكر ما، شاميان را مدد نخواهيم كرد، ومعونت واجب نخواهيم داشت، شما را بطرف ايشان ببايد رفت وقوت كرد، واين بلا [1] را دفع گردانيد، غنايم ايشان جمله شما را مسلم. في الجمله مصريان خواستند، تا لشكر شام را بچنين غدرى بدست لشكر روم وكفار افرنج باز دهند، بحكم اين مكتوب والتماس، كفار افرنج روى بقتال ودفع لشكر شام آوردند، وعدد لشكر كفار هشتاد هزار مرد بود، وعدد لشكر شام هفتصد سوار. چون هر دو لشكر بهم رسيدند وقتال وصيال [2] آغاز كردند، لشكر شام را از سبب قلت عدد طاقت نبود، بضرورت منهزم شدند، واز مصر جنگ كنان در گريز شدند، تا بموضعى بيامدند، كه آن موضع را بلبيس [3] گويند، وآن موضع را ربضى وحصارى بود بحصن پناه جستند وحصارى شدند، ولشكر كفار افرنج درد ور آن حصار لشكر گاه كردند، ومنزل ساختند، واستعداد گرفتن حصار آغاز نهادند. چون لشكر شام، حال اضطرار خود ومحصر شدن، وغدر علويان مصر وآن جمله مشاهده كردند، خلاص را طريقى انديشه نمودند ملك اسد الدين وصلاح الدين گفتند: تدبير خلاص جانبازيست يا ملك يا هلك، وبا هم اتفاق كردند، ودست در چنگ توكل زدند وباعتصام بارى تعالى وتقدس، دل از جان شيرين برداشتند، ويكبار ناگاه از آن موضع بيرون آمدند وجهاد آغاز نهادند، نصرت آسمانى در رسيد، ووعده كذلك حقا علينا نصر المؤمنين [4] مدد فرستاد ولشكر كفار منهزم شدند، وانصار حق پيروزى يافت، واز آنجا تا بدر مصر وحوالى از كشته پشته كردند.
والحمد لله على نصرة الاسلام.
لشكر اسلام با چنين فتحى يكسر بدر مصر آمدند، وزير مصر كه شاور نام بود شرايط استقبال بجاى آورد، چندانكه نظر صلاح الدين بر وى افتاد بدست مبارك خود، در پيش ملك اسد الدين بزخم شمشير سر شوم او را
[1] اصل وپ: اين بلاد.
[2] صيال: به كسره يا فتحه اول، قهر وغلبه
[3] اصل: بلياس.
راورتى: تلبيس. پ: بلبيس كه در مختصر الدول ابن العبرى در جمله شهرهاى مصر مىيد، شايد بانياس باشد، كه هم درين كتاب ديده مى شود.
[4] وكان حقا الخ، قرآن، الروم 47.