وامير ابو على را كه عم او بود (و ملك غور) بگرفت وقيد كرد، وحبس فرمود تا تمامت اموال ودفاين [1] وذخاير او در تصرف آورد، وممالك غور را ضبط كرد وبغايت ضابط وسايس وظالم بود وجور وبيدادى، در طبيعت او (مركب وبا خلق(بى شمار) بى رسمى آغاز نهاد، وباملاك واموال خلق تعلق كردن گرفت، چنانچه رعايا وحشم بدست او درماندند وعاجز گشتند و (چنانچه) مدت هفت سال در عهد او هيچ حيوانى از اسپ وشتر وگاو وگوسپند نتاج نداد واز آسمان باران باز استاد، وبروايتى هيچكس [2] از آدمى هم فرزند نياورد [و] از شومى ظلم او راوى چنين گويد: كه او را دو سگ بود شگرف، مدام در زنجير وقلادهاء آهنين بودندى، يكى را ابراهيم غزنين نام كرد وديگرى را عباس غور، مدام هر دو سگ را پيش او آوردندى وزنجير ازيشان برگرفتى، وهر دو را با هم در جنگ انداختى وگاهى كه سگ همنام او (غالب آمدى، آن روز شاديها كردى، وبخشش بسيار فرمودى، وروزى كه سگ ديگر) غالب آمدى آن روز در غضب بودى وخلق را برنجانيدى، وهيچكس را از خواص او مجال نه بودى، كه با او حديث كردى، اما با اين همه ظلم وتعدى از علم نجوم نصيب كامل داشت ودران نوع رنج بسيار برده، ودر تحصيل آن علم جد وجهد وافر نموده (بود) وحظ كامل حاصل كرده، ودر ولايت منديش [3] بخطه سنگه (آن قلعه اصل را كه بسطام [4] بنا كرده بود بتجديد آن عمارت فرمان داد) و [براى بناى قلعه] اوستادان كامل از اطراف حاصل كرد وديوارها برسم باره از ان قلعه برد، وطرف شخ [5] كوه زار مرغ [6] بر كشيد ودر پاى آن كوه بر [7] بالاى تلى قصرى بلند بنا فرمود، وبا دوازده برج، در هر برجى (سى دريچه نهاده، شش برج شرقى وشمالى وشش برج غربى وجنوبى) ودر هر برجى صورت برجى از فلك بنگاشت، ووضع آنچنان كرد، كه هر روز خورشيد از يك دريچه به نسبت آن درجه كه [8] مطلع او بودى درتافتى چنانچه او را معلوم بودى [9] ، كه آن روز آفتاب در كدام درجه واز كدام برجست؟
[1] مط: خزاين
[2] مط: هيچ آدمى هم فرزند
[3] اصل: لمنديش
[4] راورتى: بسطام ضحاك
[5] بفتح اول، كوه وزمين سخت دامن كوه
[6] در نسخ ماخذ مط: زلومرغ وزلرمرغ (ر: 26) .
[7] اصل: در بالاى
[8] مط: دريچه كه. اصل: درجه
[9] مط: گشتى.