فرمود [1] : كه در ميش برو، تير من از آماج بيار [2] ، در ميش [3] بحكم فرمان روى نهاد [4] ، پشت او بجانب سلطان شد، سلطان سيف الدين يكى تير در كمان نهاد [5] تا بنا گوش كشيد [6] وبر پشت درميش (چنان) زد كه براه سينه وى [7] ، برون رفت وبر جاى هلاك شد.
چون دور دولت سنجرى به آخر شده بود، امراء غز [8] استيلا آورده بودند واطراف ممالك خراسان در ضبط آورده [9] وفساد وتاراج ايشان باطراف رسيده وزحمت آن فساد به حوالى [10] ممالك غور وحواشى جبال غزنين وغرستان [11] واصل ميشد. سلطان سيف الدين چون مملكت پدر را ضبط كرد لشكرها جمع آورد، وروى بدفع فساد غز نهاد، وبحدود غرستان [12] وبولايت قادس [13] آمد، واز آنجا روى برودبار مرو نهاد، واز دزق [14] كه شهر بزرگ است در گذشت، با غز مصاف داد، وسپه سالار ابو العباس شيش [15] كه پهلوان غور واز خاندان شيشانيان بود، كينه برادر خود درميش بن شيش [16] در دل داشت، فرصت (مى) طلبيد. در روز مصاف غز از پس پشت سلطان سيف الدين درامد، ونيزه بر پهلوى سلطان زد، واز اسپش در انداخت وبر لفظ راند: كه مردان را بر روى آماج نكشند كه [17] برادر مرا كشتى، چنين جاى كشند.
سلطان چون [18] بيفتاد، لشكر (غور) منهزم شد، وسلطان را هم بر (ان) جاى بگذاشتند، غزى بسر او رسيد او هنوز زنده بود، چون جامه وكمر پادشاهان ديد خواست تا كمر [19] او باز كند، بند كمر او بزودى گشاده نميشد [20]
[1] مط: گفت
[2] مط: بازآر
[3] اصل: ورميس
[4] مط: ورميش چون بفرمان روى به آماج آورد وپشت ...
[5] اصل: تير پيكى در كمان نهاد. پ: تير سلكى در كمان
[6] مط: بكشيد
[7] مط: براه سينه از بيرون رفت
[8] مط: غزان
[9] مط: كرده
[10] مط:
فساد وتاراج ايشان بحوالى
[11] راورتى: غرجستان
[12] مط: غرجستان
[13] مط وراورتى: مادين.
راورتى گويد: كه در بعضى نسخ قادس وفاروس هم آمده كه صحيح آن قادس خواهد بود كه بقول ياقوت در معجم البلدان (ج 7) از قراى مرو بود نزديك دزق عليا، واكنون بكسره دال مشهور بوده ويكى از حاكم نشين هاى شمالى ولايت هرات افغانيست
[14] پ: درون، اما دزق معرب دزه است كه شهر معروف مرو رود بود واين دريا از بين آن ميگذشت (اصطخرى 213)
[15] اصل: سيش
[16] اصل: ورميس بن سيش.
[17] مط: چنانچه
[18] مط: چون سلطان
[19] مط: تا جامعه وكمر او
[20] مط: بند كمر او زود گشاده نميشد.