فهرس الكتاب

الصفحة 487 من 964

(يلدز كجاست) كه ملك يلدوز را مى طلبيم، ويلدوز در زير چتر استاده بود، لشكرش بملك اشارت كردند، چندانچه آن دو مبارز غورى را معلوم شد كه يلدوز كدامست؟ هر دو چون شيران (عرين) گرسنه وپيلان مست در يلدوز افتادند وبزخم شمشير يلدوز را از پشت اسپ بر زمين انداختند چون لشكر هرات آن مبارزت ودلاورى [و جرأت] وعيارى مشاهده كردند درهم شكستند ومنهزم گشتند. حق تعالى چون آن دو سلطان غياث الدين ومعز الدين را ظل رحمت خود گردانيده بود، چنين فتحى ونصرتى [1] كرامت ايشان گردانيد وديگر روز چند هزار سوار (جرار) خونخوار نامزد كردند، تا پيش لشكر قماج بلخ رفتند ومغافصه بر لشكر آوردند، واو را بگرفتند وبكشتند وسر او بخدمت ايشان آوردند، پس فرمان داد، تا سر قماج در موضعى كردند وبسوارى دادند [2] وبخدمت عم خود ملك فخر الدين مسعود باميانى [3] باستقبال فرستادند، وملك فخر الدين مسعود نزديك رسيده بود، چون آن سر قماج را روان كردند، در عقب لشكر بر نشاندند وبطرف ملك فخر الدين عم خود راندند. چون آن سوار سر قماج را بنزديك فخر الدين برد، عزيمت مراجعت كرد، چون روان شد، سوار غور در رسيده بود [4] ، واطراف فرو گرفته.

چون سلطان غياث الدين ومعز الدين در رسيدند، در حال به خدمت عم از مركب پياده شدند وعم خود را خدمت كردند وفرمودند: كه خداوند را باز بايد گشت، او را به لشكر گاه خود آوردند وبتخت [5] نشاندند وهر دو برادر، در پيش او دست بر كمر [6] زده بايستادند وبدين سبب حيا وندامت بر ملك فخر الدين غالب شد، از شرمسارى ايشان را جفائى چند بگفت وبرخاست وگفت: (كه) بر من ميخنديد! ايشان بخدمت او عذر بسيار تمهيد كردند ودر خدمت او يك منزل برفتند واو را بطرف باميان

[1] مط: فتح ونصرت

[2] مط: ومغافصه بر لشكر آوردند ومنهزم گردانيدند وعلم او بخدمت ايشان آوردند، پس فرمان داد تا سر يلدز در جائى كردند بسوارى دادند وبخدمت

[3] مط: باميان

[4] مط: چون سر يلدز وعلم قماج بلخ بديد، ملك فخر الدين عزيمت مراجعت كرد ولشكر برنشاند، چون سوار شد، لشكر غور رسيده بود.

[5] مط: وبر تخت

[6] مط: د كمر.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت