وچون غزنين در ضبط آورد، جمله امراء حشم ومعارف غزنين واطراف او را انقياد نمودند، واو در حق آن طوايف انعام وافر نمود، چنانچه حشم رعايا [ى] بهرامشاهى مستغرق ايادى او گشتند. چون فصل زمستان درآمد، حشمهاى غور را اجازت فرمود، تا بطرف ديار خود [رفتند] مراجعت كردند، وحاشيه وحشم وكار داران بهرامشاهى را با خود نگاه داشت، وبرايشان اعتماد نمود، وسلطان ووزير او سيد مجد الدين موسوى وتنى چند (معدود) از خدم قديم عهد با او بماندند، باقى بر درگاه ودر ولايت، جمله حشم [1] غزنين بود، چون شدت برف وسرما كثرت پذيرفت [2] ، وراههاى [درها وبرهاى] غور از بسيارى برف مسدود گشت، واهل غزنين را وقوفى افتاد: كه از جانب غور، وصول حشم ومدد بطرف غزنين ممكن نگردد در خفيه بخدمت بهرامشاهى، اهل غزنين نبشتند وارسال كردند [3] كه در همه (شهر) غزنين واطراف، از لشكر غور با سلطان سورى تنى چند معدود بيش نمانده اند، باقى جمله خدم آل محمودى [4] اند، فرصت را مجال نبايد داد [5] وعزيمت غزنين مصمم گردانيد [6] . سلطان بهرامشاه بر حكم (آن) مكتوبات واستدعا مغافصه از (طرف) هندوستان بغزنين آمد، وبر سلطان سورى زد، سورى با خواص خود كه از غور بودند، وبا وزير سيد مجد الدين (موسوى) بيرون شده وراه غور گرفت، سوار (ان) بهرامشاهى او را تعاقب نمودند تا (در) حدود سنگ سوراخ او را دريافتند سلطان سورى با تنى چند معدود كه بود، با سوار (ان) بهرامشاهى (به) جنگ پيوست، تا ممكن بود، سوار قتال ميكرد، چون پياده شد، پناه بكوه برد، او ووزير وخواص او تا تير در كيش [7] داشتند، هيچكس را مجال (آن) نبود: كه پيرامن او گشتى. چون در تير كش او تير نماند [8] ، او را بعهد ودست راست بگرفتند وبدست آوردند، چون بدر شهر غزنين رسيد دو اشتر بياوردند (بر) يكى سلطان سورى (را) برنشاندند، ويكى
[1] مط: خدم غزنين
[2] اصل: چون شدت برف وكثرت سرما قوت پذيرفت.
[3] مط:
بخدمت بهرامشاه اهل غزنين مكتوبات ارسال كردند.
[4] اصل: خدم اكر محمودند
[5] مط:
فرصت از دست نبايد داد
[6] مط: مصمم بايد كرد.
[7] اصل: تاتر دركشى، مط: تا در تركش تير بود
[8] اصل: چون تير تركش نماند.