فهرس الكتاب

الصفحة 647 من 964

در خفيه، كه اين امراء واتراك هرگز منقاد نخواهند شد. صواب آنست:

كه مثالى از حضرت نافذ شود، تا من (و) قطب الدين حسين، جمله امراء واتراك را هلاك كنيم، بطريقى كه دست دهد تا ملك صافى شود.

چون اين عرضه داشت، بخدمت سلطان رسيد، از راه عجلت وكودكى [سلطان] درين فرمان انديشه وتدبيرى نكرد بفرمود: تا بدين منوال مثالى نبشتند [1] وبفرستاد (ند) ، تا چون مثال به لشكرگاه رسيد، عين آن مثال را بامراء واتراك نمود، كه پادشاه در حق شما ازين بابت فرمان مينويسد جمله از سلطان برگشتند، وباشارت خواجه مهذب بر اخراج وعزل [2] سلطان بيعت كردند. چون خبر مخالفت آن امراء ولشكر بحضرت رسيد شيخ الاسلام حضرت، سيد قطب الدين بود [3] . سلطان بجهت تسكين آن فتنه، او را بنزديك ملوك [و لشكر] فرستاد، او آنجا رفت، ودر اثارت [4] آن فتنه مبالغت نمود وبازگشت، ولشكر در عقب او بدر شهر آمد وجنگ قايم شد. داعى دولت منهاج سراج، وائمه كبار شهر [5] ، در اصلاح وتسكين آن فتنه، بسيار جد وجهد نمودند، به هيچ وجه قرار نگرفت، وآمدن لشكر بدر شهر دهلى، روز شنبه نوزدهم ماه شعبان سنه تسع وثلاثين وستمائة بود، تا ماه ذى القعده، اين جنگ بود وحصار بداشت [6] ، واز طرفين خلق بسيار هلاك شدند، وحوالى شهر همه خراب گشت. وسبب تطويل آن فتنه آن بود: كه مهتر فراشى در خدمت سلطان قربتى يافته بود [7] ، وبر مزاج سلطان مستولى شده، وهر چه با سلطان بگفتى، سلطان همان كردى، وآن فراش به هيچ وجه (بصلح) رضا نميدادى روز آدينه هفتم ماه ذى القعده، جماعت سفها را متعلقان خواجه مهذب

[1] مط: بنوشتند

[2] اصل: عزلت.

[3] طبقات اكبرى (1: 70: 34) وبدايونى (1: 87) اين شخص را همان ولى معروف قطب الدين بختيار كاكى شمرده اند، ولى چون تاريخ وفات كاكى (633 يا 634 ه) است (آئين اكبرى ومفتاح التواريخ) . بنابران او را همين سيد قطب الدين حدود 639 ه گفته نميتوانيم، بلكه شخصيت ملاحده ايست كه بعد ازين هم ذكرش در رجال دولت خواهد آمد (هوديوالا 724)

[4] اصل: در استكثار فتنه

[5] اصل: شهر را

[6] اصل: آن جنگ بود در حصار بداشت

[7] مط: كه در خدمت سلطان مهتر فراشى كه او را فخر الدين مباركشاه فرخى گفتندى، قربتى يافته بود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت