فهرس الكتاب

الصفحة 69 من 964

مادر برادرانش بشنيد، وبا ايشان باز گفت. برادران راى زدند، كه او را ببايد برد، وبموضعى بايد انداخت، كه از كنار يعقوب عليه السلام دور افتد، رو بيل برادر مهتر بود گفت: كشتن باو مصلحت نيست.

ابن جريج [1] ميگويد: كه شمعون گفت، او را در چاهى بايد انداخت از پدر اجازت خواستند وبتماشا بردند، واو را در چاهى انداختند. كاروان مالك زعز [2] بدان موضع رسيد، واو را از چاه بر آورد، برادران آمدند گفتند: اين غلام گريخته ماست، وبه بيست درم نقره قلب فروختند، ومالك او را بمصر برد، قطمير وزير عزيز مصر بود، وزليخا زن او، او را بخريد، وزليخا بخوبى او دل بباد داد، واز براى دفع تهمت از خود يوسف را در زندان كرد، هفت سال در زندان ماند، تا عزيز مصر خواب ديد: كه هفت خوشه سبز، وهفت خوشه خشك ديد، وتعبير آن يوسف باز گفت، واو را وزارت مصر داد، وعزيز شد، وبرادران بوى رسيدند، ومهتر يعقوب با اهل وتبع وخويشاوندان، بقدر هشتاد تن به مصر آمدند، ويازده برادران ومادر وپدر او را خدمت كردند، ومدت غيبت او از پدر چهل سال بود، ويعقوب بعد از آنچه بمصر آمد، هژده سال بزيست، پس او در مصر، وبرادرش عيص در شام، در يك روز برحمت حق پيوستند ومهتر يوسف، بعد از پدر بيست وسه سال بزيست وبروايت تورات عمر يوسف تا عهد موسى وخضر بود، وميان آنچه يعقوب بمصر آمد، تا آن گاه كه موسى بنى اسرائيل را از مصر بيرون آورد چهار صد سال بود. چون يوسف وفات يافت، در تابوت رخام كردند ودر نيل دفن كردند، موسى عليه السّلام او را از آنجا بيرون برداشت وبه بيت المقدس آورد، وعمر مهتر يوسف با صح روايت صد وبيست سال بود، والله اعلم بالصواب.

[1] عبد الملك بن عبد العزيز ابن جريج از مشاهير رجال حديث در سنه 80 ه- بمكه متولد، ودر حوالى 150 ه- وفات يافت. ذهبى در تذكره الحفاظ گويد: كه وى اصلا رومى بود وابن خلكان (ج 1 - 405) وى را از واضعان حديث ميداند وگويد: انه اول من صنف في الاسلام. طبرى از اين شخص بسيار روايت ميكند.

[2] كذا في الاصل، ولى طبرى (ص 233) نام اين شخص را (مالك بن دعر بن بويب) مينويسد، ومجمل (ص 195) مالك دعور ميورد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت