ونسب ايشان در (البرى) تركستان، ميان قبايل تركان معروف بود [1] ودر (ين) وقت بنو اعمام او در ان قبايل برقرار اسم بزرگى دارند، اين معانى از كريت خان سنجر سماع افتاده است، رحمة الله عليه.
اما حق تعالى چون خواسته بود، كه قوت اسلام، ومكنت دين محمدى را پناهى [2] بخشد، ودر آخر الزمان ظل حمايتى [3] بارزانى دارد، وهندوستان را [4] در دايره عنايت وحوزه عصمت خود نگاه دارد، الغ خان [5] را در [ايام] برنائى از تركستان جدا كرد، وآن تخمه [6] وتبار [از] ميان قبايل واقرباء، بواسطه استيلاء مغل از ان ديار [7] جدا افگند، تا او را به بغداد آوردند، وبعد از بغداد بگجرات [8] خواجه جمال الدين بصرى طاب ثراه، كه به تقوى وديانت وهمت وامانت موصوف بود، او را بخريد، وچون فرزندان در حجر شفقت مى پروريد، وچون آثار رشد وشهامت در ناصيه مبارك او لامع ولايح بود، بنظر لطف (و) احترام او را مخصوص ميداشت، ودر شهور سنه ثلاثين وستمائة او را بحضرت دهلى آورد، ودر آن وقت تخت سلطنت، بفر همايون سلطان سعيد شمس الدنيا والدين طاب ثراه آراسته بود، او را با چند ترك ديگر بخدمت سلطان آوردند، چون نظر مبارك سلطان سعيد بر وى افتاد، در پناه فرو شهامت او آن تركان جمله [9] در بيع آمدند و (به) بندگى پيش تخت موصوف گشت [10] وچون نور سعادت وپرتو دولت در پيشانى او ظاهر بود، او را خاصه دارى [11] فرمود، (گوئى كه) شهباز دولت (بر دست او نهاد) در معنى [12] چنان بود، كه تا دشمنان مملكت را در عهد فرزندان او از تعدى وظلم [13] باز دارد، وهمچنان شد، تا فر سلطنت شمسى از مطالع تخت [14] تابان بود، او در ان مرتبه خدمت ميكرد، واز قضاى آسمانى برادر خود كشلى خان امير حاجب را دريافت [15] وبدان طلعت شاديها [16] كرد، وقوتى ظاهر شد، چون دولت سلطنت به (سلطان) ركن الدين
[1] مط: است
[2] اصل: تباهى، ولى غلط محض است
[3] مط: همائى
[4] اصل: بر هندوستان در
[5] اصل: الوخان
[6] مط: واز تخمه،
[7] مط: بدان ديار
[8] مط: با خواجه
[9] مط: جمله آن تركان در
[10] مط: مخصوص گشتند
[11] اصل: خاص دارى
[12] مط: درين معنى
[13] مط: وطمع
[14] مط: از مطالع بختيارى
[15] مط: بازيافت
[16] مط: شادمانيها