سال، كه پادشاه غازى شهادت يافت، در بند فتنه ووقايع مفتوح گشت وچنگيزخان مغل [عليه اللعنه هم] درين سال خروج كرد، ودر ممالك [جمله] چين وطمغاج [و مضافات ونواحى آن شر و] فساد [و تمرد] آغاز نهاد. ودر جمله كتب مسطور است، كه اول [از] علامات قيامت خروج ترك است، وجماعت ثقات صادق القول چنين روايت كردند [1] كه پدر چنگيزخان را تمرچى [2] تتار نام [بوده و] مهتر قبايل مغل بود، [و در ميان قبايل و] قوم خود فرمانده بود، وقتى در شكار [گاه] مرغى كه طغرل نام آنست، بدست او افتاد، او را طغرل تگين [3] لقب شد، ودر همه آفاق [4] هيچ كس آن مرغ را نشان نداده بود [5] كه بدست پادشاه [6] افتاده است، [و] او را بزرگ داشتند، ودر ميان قبايل مغل يك ترك ديگر هم بود، بزرگ وفرمانده، وسرور ومحترم، وهمه قبايل مغل در فرمان [اين] دو كس بودند، وآن جماعت جمله مطيع وفرمان بردار خاندان التون خان طمغاج بودند، وخراج گزار (ان) دودمان او.
اما در ميان ايشان فساد ودزدى وزنا بسيار بود، وبر قول وفعل ايشان جز كذب وفساد [و دزدى وزنا] نرفتى، وهمه اطراف قبايل ترك بدست فساد وفتنه [7] ايشان درمانده بودند [و] بدين اسباب وحركات از [8] درگاه التون خان بر ايشان مذلت بسيار كردندى، وزر واسپ فراوان
[1] مط ومب: كرده اند،
[2] اصل: تمرجى، مط ومب: تمرچى، در حاشيه مط نوشته اند، كه در هر چار نسخه چنين است اما در ديگر تواريخ تيمورچى نام چنگيزخان بود راورتى تمرچى نوشته ودر حاشيه گويد: كه تمر در تركى بمعنى آهن است وچى از اداتى است كه بآخر كلمات ملحق ومعنى سازنده ونماينده را افاده مى كند، مانند توپچى وغيره ودر اين جا بايد تمرچى را بآهنين ترجمه كنيم چون در تمام نسخ چنين نوشته شده، متن مؤلف عينا آورده شد ولى باتفاق مورخين پدر چنگيزخان يسوگاى بهادر بود كه در (563 ه) از جهان رفته وخود چنگيزخان (تموچين) نامداشت چون كلمات تمرچى وتموچين بهمديگر نزديكى دارند شايد مولف را سهوا خلط آن دست داده باشد درين موضوع بكتب معروف تاريخ رجوع شود گويند: تموچين نام فرمانروائى بود كه در ايام تولد چنگيزخان از طرف يسوكا مستأصل شد، وهم ازينرو بنام وى پسر خود چنگيز خان را مسمى داشت ولى اسم چنگيزخان كه بمعنى خان بزرگ وملك الملوك است بعد از شهرت وجهانگيرى باين فاتح خونريز داده شد: از ان رو كه معنى چنگيزخان بود خان خانان به تورى زبان
[3] اصل: تغرل تكين
[4] مط ومب: اوقات
[5] مط ومب:
نداده است
[6] مط ومب: پادشاهى
[7] مط ومب: فتنه وفساد
[8] مط ومب: بر درگاه