پانصد وپنجاه گز گشادگى بوده، وآن دو كوه همچنان بود كه دو ديوار سكندر در ميان آن دو كوه از بارهاء آهن بعوض خشت روى ومس، وبعوض گل سرب برهم [1] ريخته، وبلندى ديوار تا سر كوه برده. وبر يك طرف ديوار نزديك كوه درى نهاده در بلندى صد وپنجاه گز عرض آن، وقفلى نهاده واز زمين تا قفل پنج گز بلندى. وزنجيرى ده گز طول آن، ويك گز عرض آن قفل ومفتاح يك گز ونيم، در زنجيرى هشت گز بسته از قفل آويخته. آن كليد را دوازده دندانه نهاده هر يك در غلط دسته جوازى [2] . اين جمله را بديد، وآن مهتر حصارها هر آدينه پيش آن در آيد، با ده سوار، وآن دبوسهاى [3] آهنين بدان در ميزنند تا آن قوم ياجوج وماجوج چنان دانند، كه لشكر آنجاست. وچنين روايت ميكند صاحب قصص: كه از وقت رفتن تا باز آمدن دو سال وهشت ماه بود حق تعالى ذو القرنين را چنين توفيقى كرامت كرد، وممالك تمام دنيا او را مسلم گردانيد، واطراف دنيا بگرفت وبزمين عراق وايران ملوك طوايف نصب كرد، ودر ظلمات بجانب شمال عالم در رفت وبيرون آمد، وهم در عراق فوت شد، وملك بدست او چهارده سال بود [4] .
[1] اصل: بموض خشت وروى ومس بعوض گل سرب. پ: كلمه بر هم ندارد.
[2] اصل: علظ دست جوازى. پ: مانند متن. غلظ سطبريست وجواز بر وزن گداز هاون چوبين باشد.
فرخى راست:
اى بگوپال گران كوفته پيلان را پشت ... چون كرنجى كه فرو كوفته باشد به جواز
هكذا معصره است كه بدان روغن حبوبات كشند، خسرو گويد:
جاى تنبول همى خوردى گنجاره تلخ ... پر ز گنجاره دهانش چو جواز روغن
(فرهنگ انندراج وبرهان قاطع) اما دست اصل همان دسته است كه ياقوت هم عينا چنين نگاشته: «مفتاح ... طوله سبعه اذرع له اربعه عشر دندانكه اكبر من دستج الهاون» (معجم البلدان 52 ج 5) .
[3] بوسن: گرز آهنين (برهان) .
[4] راورتى: 12 سال.