چون مستولى شد بر ملك، واو هم بعلت بواسير ملقا گشت وعزيمت بازگشتن كرد امير عبد العزيز بن نوح بن نصر را كه عم امير نوح بن منصور بود طلب كرد وخلعتش داد، وملك بدو تسليم كرد وبازگشت بجانب تركستان. وامير نوح از تركان مدد آورده، ودر عقب خان بفرمود تا برفتند خان عطف كرد، وايشان را منهزم گردانيد بدر سمرقند، وخان در راه تركستان برحمت حق پيوست، وامير نوح به بخارا باز آمد وقوت گرفت، اما امور خراسان (به) سبب عصيان ابى على سيمجور مضطرب گشته بود وامير البتگين در غزنين وفات كرده بود وسبكتگين بجاى او نشسته، وقوى دست گشته، واهل بلخ از ظلم فايق خاصه بواسطه ضعف سامانيان به امير سبكتگين استعانت نموده، واو بدين سب به بلخ آمده بود.
چون امير سبكتگين به بلخ آمد، امير نوح ومعارف فرستاد، وباو ملاطفت وعهود در ميان آورد، سبكتگين به كش ونخشب آمده. امير نوح از بخارا بيرون آمد وبجانب خراسان روان شد. بجهت قمع ابى على سيمجور. چون بحدود طالقان رسيد، اعيان قرامطه وملاحده دران بلاد آمده بودند، وجمع عظيم ايشان را اجابت كرده. امير سبكتگين ايشان را جمله بدست آورد، وغزا بسنت (بكرد) وناصر الدين لقب او شد. وچون ابى على سيمجور را معلوم شد: كه امير نوح وسبكتگين روى بهرات آوردند از نشاپور بهرات آمد، وامير نوح لشكركشى بامير سبكتگين باز گذاشت واو را در روز مصاف فرمود بدر هرات: تا دارا بن قابوس وشمگير را بكشت وابى على سيمجور منهزم گشت، بشومى آنچه اكثر معارف ولايات لشكر او در دعوت قرامطه درآمده بودند وقول كرده. ودر نشاپور مسجد جامع ساخت، بر آنچه چون با تمام رسد (براى) مستنصر مصرى خطبه كند، وامير نوح منصور را اين فتح در منتصف رمضان سنه اربع وثمانين وثلثمائه بود. چون آن فتح برآمد، وامور بلاد هرات را منتظم گردانيد، روى بديار نشاپور آورد وابو على سيمجور طالب صلح گشت. چون قبول نيفتاد از نشاپور بطرف رى رفت، وپسر خود را به ابى الحسن بويه [1] فرستاد پس امير نوح بازگشت وسبكتگين وپسرش امير محمود را به نشاپور بنشاند
[1] اصل: ابى الحسن برد رتو، راورتى: مانند متن.