فهرس الكتاب

الصفحة 357 من 964

كه در مرو مقام بيشتر فرمود، وهوا گرم شدن گرفت، هيچكس از مقربان، عرضه داشت باز گشت نميتوانست كرد، كه بازگشت زمين بخارا كنند، وجماعت ملوك را هواء بخارا بود، بامير معزى گفتند، كه بتقاضاء قصور وبساتين شهر بخارا نظمى بسمع اعلى ميبايد رسانيد، تا كمال الزمان آنرا در سماع مزامير وغنا عرضه دارد. امير معزى كه امير الشعراء بود، وچهل شاعر استاد كه روز بزم مدايح سلطان گفتندى، وروايت كردند، همه در خيل وتبع او بودند، اين قطعه بگفت، ودر سحرى كه سلطان صبوح كرده بود، كمال الزمان در طرب برد، از غايت طراوت ولطافت سلطان عليه الرحمه با شقه خاص وكفش بيرون آمد وسوار شد، بمنزل معهود رسيد، آنگاه استراحت فرمود [1] : شعر:

بانگ جوى موليان آيد همى ... بوى يار مهربان آيد همى

ريگ آمو ودرشتيهاء او ... زير پايم پرنيان آيد همى

آب جيحون وشگرفيهاء او ... خنگ ما را تا ميان آيد همى

اى بخارا شاد باش ودير زى ... شاه نزدت ميهمان آيد همى

شاه ماهست وبخارا آسمان ... ماه سوى آسمان آيد همى

شاه سرو است وبخارا بوستان ... سرو سوى بوستان آيد همى

رحمة الله عليهم اجمعين وعفا عنهم. چون مدتى از ملك او گذشت، جماعت قراخطا از طمغاج وممالك چين بحدود قراقرم تركستان آمدند واز سلطان سنجر چرا خور خواستند، ودر آن حدود بلاساغون وقبالق.

والمالق باجازت سلطان سنجر چرا خور ساختند، وتوالد وتناسل ايشان بسيار شد، در عهد سلطان عصيان آوردند، ومصاف كردند، وتاينكو طراز وسنكم وايما [2] ، كه بر سر خطايان بودند، حشم سلطان از كثرت مدت فراغت وامتداد تنعم وناز، طاقت مقاومت نياوردند، منهزم شدند وتركان خاتون را كه ملكه جهان بود وزن سلطان اسير كردند، واول

[1] اين قصه وشعر بقول اغلب تذكر، نويسان منسوبست به ابو عبد الله جعفر بن محمد رودكى شاعر معروف آل سامان، ويگانه مأخذى كه اين اشعار را به معزى ودربار سنجر منسوب داشته همين كتابست براى تحقيق (ر: 23 تعليقات) .

[2] اصل: بازيكو طراز ومنكم وايما. راورتى تمانيكو الخ ... پ:

و بانكو طراز وسنكم كه دايما (ر: 54) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت