فهرس الكتاب

الصفحة 418 من 964

كه مرا سلاطين بفرزندى قبول كنند، واگر شايستگى فرزندى ندارم ميبايد كه سلطان غازى مادر مرا كه خداونده جهانست، در حباله خود آورد ومرا كه محمدم به بندگى وفرزندى قبول كند، تا من بنده، همه جهان را باسم وسكه آن جناب اعلى (و) خطبه آن حضرت والا فتح كنم، وبه تيغ براى بندگان آن [1] درگاه جهان پناه گشايم، ويكى از بندگان باشم.

چون آن رسالت بادا شد، اين معنى با مزاج مبارك سلطان غياث الدين موافق افتاد، اما راى سلطان معز الدين در ان قرار نگرفت، سلطان لشكرها جمع كرد وبجانب خراسان رفت، وتمام خراسان در ضبط آورد، وچون مراجعت كرد سلطان محمد در عقب ايشان بدو منزل ويا سه منزل آمد، في الجمله هرگز انهزام كلى نيفتادش، دست آويز مردانه مينمود. چون آن سلطان با عظمت بود، طاقت مقاومت هم نمىورد، چون سلطان غور درگذشتند، سلطان محمد بدر هراة آمد، وملك عز الدين حسين خرميل غورى بخدمت او پيوست، واو جمله خراسان در ضبط آورد، وچون بفرمان حسين خرميل لشكر بدر هراة آورد، خواجه سعد الدين ترمذى از ميان لشكرگاه خود را در شهر انداخت، ومدت يازده ماه هرات نگاه داشت، ولشكر خوارزم بتدبير حسين خرميل، آب رود هراة را ببستند، واطراف شهر دريا شد وچنان گشت، كه اگر باره شهر نبودى، آب از بامهاى شهر بلند شدى، وشهر را غرق كردى، يكدو كرت در ميان شهر زمين بشكافت، وآب از ميان شهر برآمد، اما دفع شد، مدت هشت ماه آن بود كه محاربت شهريان با لشكر خوارزم در كشتى بود. چون از حصار گيرى يازده ماه بگذشت. سلطان از خوارزم بيامد فرمان داد: تا بندگان آب بكشادند آب روان شد، بقدر سيصد گز از باره شهر با خود برد ورخنه شد، وبعد از هژده روز شهر را به تيغ فتح كردند، وبعد از فتح بطرف بلخ رفت، وبلخ را هم فتح كرد، وملك عماد الدين عمر اهوازى [2] را كه ملك بلخ بود، از دست سلاطين با ميان، بجانب خوارزم فرستاد [3] ، واو از آنجا بطرف ما وراء النهر وتركستان رفت، وجمله ملوك وسلاطين افراسيابى كه در ممالك

[1] اصل: نه درگاه

[2] پ: عمر الهوازى. متن راورتى: عماد الدين عمر فيوارى. بقرار بعض نسخ خطى راورتى، ملك عماد الملك اهوازى.

[3] در بعضى نسخ راورتى عوض فرستاد، رفت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت