فهرس الكتاب

الصفحة 423 من 964

واجب نباشد، چون وقت موجود نمى شود بر ان طايفه كه دران زمين باشند.

چون فتح قدرخان تتار بر آمد، حادثه كفار چين ظاهر شد، ظلمت فتنه سر از گريبان ظهور برآورد، وآغاز واقعات اهل اسلام، ونكبت جماعت دين محمدى بود، وآن حال چنان بود: كه چنگيز خان را پسرى بود مهتر از همه پسران توشى نام بود، درين وقت توشى از ممالك چين در عقب لشكر تتار بفرمان چنگيزخان آمده بود، وسلطان محمد از طرف ما وراء النهر وخراسان هم بدان جانب رانده بود، هر دو لشكر با هم افتادند، وميان ايشان مصاف شد وجنگ وقتال وپرخاش وصيال از اول روز تا نماز شام بداشت، چنانكه هر دو صف لشكر بشكل دايره شد، ميمنه اسلاميان ميسره كفار را بشكست وتعاقب نمود وميسره كفار ميمنه لشكر اسلام را منهزم گردانيد وتعاقب نمود، برين منوال دايره گرد از ان جنگ ومصاف از بامداد تا شام بداشت. چون شب درآمد، هر دو لشكر از هم باز شدند، آبى بود خورد در ميان هر دو لشكر مقابل يك ديگر بكنار آن آب آمدند ومنزلگاه كردند، چون صبح برآمد، لشكر مغل كوچ كرده بود وآتش ها بلند كرده وگذاشته ورفته. وچون سلطان محمد آن جنگ وقتال وجلادت وكوشش لشكر مغل مشاهده كرد، ديگر روز از ان موضع مراجعت كرد، وخوف ايشان در دل ودماغ او متمكن شد، وبيش در مقابل ايشان درنيامد، يك سبب حادثه اسلام اين بوده است، وسبب دوم آن بود: كه چنگيزخان در زمين چين وطمغاج واعالى تركستان خروج كرد، وآلتون خان طمغاج را كه پادشاه تركستان بالا بود وپادشاه قراخطا، مقهور گردانيد وممالك طمغاج وتنگت واويغور [1] وتتار او را صاف شد. واين خبر بسمع سلطان محمد رسيد، سوداى ملك چين در دماغ سلطان محمد افتاد، وخواست تا از لشكر مغل وحال چنگيزخان به تحقيق خبر يابد. سيد اجل بهاء الدين رازى را با جماعت ديگر برسالت چين فرستادند، چون آن رسل بچين رفتند چنگيزخان معتمدان خود با تحف بسيار بنزديك سلطان فرستاد، از سيد بهاء الدين رازى رحمه الله شنيدم: كه چون با چنگيزخان رسيديم، وزير طمغاج وپسر وعم

[1] اصل وپ: وممالك طمغاج ونيكبخت وشنكت وثغر وتتار. راورتى: مانند متن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت