فهرس الكتاب

الصفحة 425 من 964

التون خان را حاضر كرد ومارا بخواند، وروى بديشان كرد، كه مى بينيد كار بزرگى وپادشاهى من بمرتبه يى رسيده است: كه پادشاه آفتاب فرو شدن بنزديك من رسل فرستاده است. آخر الامر چون مارا باز گردانيد التماس كرد، كه رسل طرفين وتجار وكاروان بايد كه نفايس سلاح، واقمشه وظرايف طرفين مدام مىرند ومى برند، ميان جانبين عهد مستحكم باشد، وبازرگانان با ايشان روان كرد بقدر پانصد شتر بار از زر ونقره وحرير وطرغو [1] وديگر ظرايف بفرستاد تا تجارت كنند، از راه اترار بديار اسلام درآمدند، در اترار ملكى بود قدرخان نام، حديث كثرت اموال بخدمت سلطان عرضه داشت، ودر خيانت واخذ آن طايفه استجازت خواست، بعد فرمان جمله رسل وتجار را بقتل رسانيد وتمام اموال برگرفت وبخدمت سلطان فرستاد، از آن جماعت رسل وتجار، يك ساربانى در حمام بود، از راه گلخن بگريخت، وخود را در بيابان انداخت، وبطرف چين باز رفت، وحال غدر وقتل قدرخان اترار باز گفت، چنگيز خان استعداد انتقام كرد، ولشكرها (ى) چين وتركستان مستعد گردانيد. ثقات چنين روايت كرده اند: از ان موضع كه بود، هفتصد [2] علم بيرون آورد، زير هر علم يك هزار سوار مرتب كرد، وسرده سوارى را بفرمود: تا سه گوسپند مغلى قديد برگرفتند ويك ديگ آهنين، وروى براه آوردند، واز آنجا كه بود تا اترار سه ماهه راه بيابان بود، واسپ بى شمار وماديان وخصى بجهت شير وسوارى با لشكر روان كرد، وآن بيابان را در مدت نزديك قطع كرد، وبه اترار بيرون آمد، وآن قلعه را وشهر را بگرفت، وتمامت خلق را شهيد كرد واز آنجا بطرف بخارا آمد، روز عيد قربان سنه ست عشر وستمائة بخارا را بگرفت وخلق را شهيد كرد. وعلما را بكشت وكتابها را بسوخت.

چنين روايت كرده اند: كه امام راكن الدين امام زاده رحمه الله در وقتى كه او را شهيد ميكردند، اين رباعى ميگفت، رباعى:

گفتم كه دلم، گفت كه خون كرده ماست ... گفتم جانم، گفت كه در پرده ماست

[1] منسوج ابريشمين سرخ رنگ (راورتى)

[2] اصل: هيصد پ: سيصد. راورتى: در دو نسخه سه صد ودر باقى هفتصد است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت