فهرس الكتاب

الصفحة 426 من 964

گفتم كه سگ كوى تو افتاده ماست [1] ... گفتا: مزن اين دم كه فرا كرده ماست

چنگيز خان بعد از حادثه بخارا، بجانب سمرقند رفت، وسلطان محمد خوارزم شاه، شست هزار سوار از اصناف خلق ترك وغورى وخراسانى در سمرقند بگذاشته بود، ملوك لشكر غور جمله از آن جماعت بودند، سمرقند را بعد از چند روز در محرم سنه سبع عشر وستمائة بگرفت، وجماعت خلق را شهيد كرد. چون حديث آن وقايع بسمع محمد خوارزمشاه رسيد، اعم واغلب حشم كه با او بودند، همه لشكر تتار وخطا بودند، وحشم وخدم قديم همه بما وراء النهر گذاشته بود، وطايفه يى كه برابر ايشان اعتماد كلى داشت، همه بدان طرف بودند، آن جماعت كه با او بودند قصد آن كردند تا سلطان را بگيرند، وآن غدر سبب خلاص خود سازند، او را گرفته تحفه بنزديك چنگيزخان برند، از ان جماعت كسى بخدمت سلطان محمد آمد وباز گفت سلطان حزم نگاه داشت، وشب از لشكرگاه بيرون رفت، تا او را غدر آن جماعت تحقيق شود، آن طايفه نيم شب بحوالى سراپرده سلطان آمدند وحلقه زدند. چون سلطان را در سراپرده نيافتند در لشكرگاه افتادند وتمام لشكر بهم آمد، وسلطان محمد منهزم بطرف نيشاپور آمد، وبهر طرف از اطراف ممالك بنزديك امرا وملوك فرمانها نوشت تا قلعهاء طرف غور وخراسان وعراق را بجهت محافظت عمارت كنند وفتنه در ممالك اسلام ظاهر شد. چون چنگيزخان از هزيمت وتفرقه لشكر اسلام خبر يافت، بعد از فتح سمرقند، شست هزار سوار مغل نامزد كرد، با دو مغل بزرگ يكى يمه [2] وديگر سوده بهادر. چون از آب عبره كردند، سلطان محمد از نشاپور بطرف مازندران درون رفت، بر سر دره تميشه [3] لشكرگاه داشت، كه ناگاه لشكر مغل بدو رسيد، از آنجا منهزم شد وپياده بكوه بر رفت، وكوه كوه به مازندران درون رفت، وپسر رئيس مازندران بخدمت او بود، وپسرش سلطان جلال الدين منكبرنى هم با او بود بدرياء خزر در رفت، ومدتى روزها در جزيره خراب بود، چون لشكر مغل در مازندران سلطان را نيافتند، بجانب عراق بيرون رفتند

[1] پ: سگ كوى تو در ما افتاد.

[2] راورتى: يمه نوين. پ: يمن توين

[3] اصل: بر سر در كميسه، پ: بر سر در كمينه. راورتى: مانند متن واين صحيح است، زيرا تميشه بگفته حدود العالم شهرى بود در ناحيت ديلميان وفردوسى ازين جاى ذكرها دارد، مثلا: زآمل گذر سوى تميشه كرد. الخ.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت