كه برادران مرا هلاك كرده يى! ومن هيچكس ترا هلاك نكرده ام، مگر نشنيده يى:
كه حق تعالى ميفرمايد: ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا [1] چون رسل مراجعت كردند: هر دو لشكر استعداد قتال ومصاف مهيا گردانيدند سلطان علاء الدين دو پهلوان خود را بخواند، كه سران لشكر ومبارزان (نامدار ممالك) غور بودند، هر دو خرميل نام، يكى خرميل سام حسين (پدر ملك ناصر الدين حسين) دوم خرميل سام بنجى وهر دو تن در شجاعت داستان [2] عصر خويش بودند، ايشان را فرمود: كه بهرامشاه پيغام كرده (است) كه من پيل مىرم، ومن جواب گفته ام [اگر تو پيل مىرى] من خرميل مىرم، امروز شما هر يك را يك پيل مى بايد كه بر زمين زنيد! وهر دو زمين بوس دادند وبازگشتند، بموضعى كه آنرا كته باز [3] گويند هر دو لشكر را مصاف شد، در وقت (مصاف) هر دو پهلوانان پياده شدند، ودامنهاى زره در ميان باز زدند وبمصاف درآمدند. چون پيلان بهرامشاهى حمله آوردند هر يك از آن پهلوانان بر يك پيل در آمدند ودر زير برگستوان پيل رفتند وبه دشنه شكم پيل بر دريدند [4] . خرميل سام بنجى در زير (پاى) پيل بماند وپيل بر وى افتاد، او با پيل هلاك شد، وخرميل [5] سام حسين پيل را بينداخت وبسلامت بيرون آمد وچون مصاف (راست) شد، سلطان علاء الدين بعد آنچه تمام سلاح پوشيده بود (به) فرمود، تا قباى اطلس لعل معدنى بياوردند وبر زبر تمام سلاح پوشيد، خواص ومقربان سؤال كردند: كه حكمت پادشاه درين كه سلاح را بقباى لعل مى پوشاند چيست؟.
[1] قرآن بنى اسرائيل 33
[2] اصل: راستان
[3] مط: كوته باز باب، پ كذا. متن راورتى: كوته باز.
در نسخ راورتى: گونه وازو كته باز باب. گوشه ناب. اصل: كوشه باز، گوشه باب. اصح آن همه كته باز است كه اكنون كته واز گويند در شرق جنوب غزنى
[4] مط: بديدند.
[5] راورتى گويد: كه مطابق به ضبط برخى از مؤلفان بايد سرفيل باشد يعنى پيشرو وسر همه فيلان ولى املاى خرميل در اغلب كتب چنين است، وشايد شكلى باشد از كلمه قرميل كه جمع آن در عربى قراميل وبمعنى اشتر دو كوهانه است، ومحمد خوارزمى آنرا در جمله كلمات عجمى بهمين معنى آورده است (مفاتيح العلوم ص 74) چون در سطور گذشته اين كلمه در مقابل پيل آمده امكان دارد كه همين معنى مذكوره در خوارزمى صحيح باشد، وعرب اين كلمه را از خراسان برده وقرميل معرب كرده باشند. در سيرت خوارزمشاه نام ابن خرميل نصرت الدين محمد بن الحسن آمده. كه شايد از خاندان اين پهلوانان باشد. (ر: 64)