فهرس الكتاب

الصفحة 468 من 964

فرمود: از براى آنكه اگر تير يا نيزه [يا شمشير] اندام مرا [1] مجروح گرداند، لعلى خون بر [2] سلاح من بواسطه قبا (ى لعل) ظاهر نباشد، تا دل حشم من نشكند (رحمه الله) ولشكر غور را ترتيبى است در استعداد جنگ پياده كه چيزى [3] مى سازند از يك تا خام گاو، وبر هر دو روى (وى) از پنبه بسيار وكرباس منقش در كشيده بشكل بخيه، نام آن سلاح كاروه [4] باشد. چون پيادگان غور آنرا بر كتف نهند، از سر تا پاى ايشان پوشيده شود، وچون صف زنند، مانند ديوارى باشند وهيچ سلاح از بسيارى پنبه بران كار نكند. چون آن مصاف راست شد، دولتشاه [5] بن بهرامشاه با يك فوج سواران وپيل حمله كردند [6] ، سلطان علاء الدين فرمود: كه پيادگان صف كاروه بكشايند تا دولتشاه (پسر بهرامشاه) با جمله فوج در آيد. صف بكشادند. چون دولتشاه با فوج سوار وپيل در آمد، پيادگان رخنه صف را بستند واطراف بهرامشاهيان را فرو گرفتند، ودولت شاه را با جمله آن فوج شهيد كردند [7] وپيل را بكشتند [8] .

چون لشكر بهرامشاه آن حادثه وقتال [9] مشاهده كردند، بهزيمت افتادند وبشكستند وسلطان علاء الدين تعاقب نمود، منزل بمنزل تا بموضعى كه آنرا جوش آب گرم [10] گويند، بنزديك تكناباد [11] سلطان بهرامشاه عطف كرد وكرت دوم مصاف را ساخته گشت [12] ، وآنچه از لشكر او با او جمع شده بودند، كرت دوم مصاف داد وشكسته گشت [12] [بدر غزنين به هزيمت شد] وعلاء الدين به قهر تعاقب نمود، تا بهرامشاه كرت سيوم حشم غزنين (و خلق) شهر وپياده بسيار [13] جمع كرد، وسيوم كرت مصاف شد [14] ، طاقت مقاومت [15] نياورد وشكسته شد وعلاء الدين (بقهر) شهر غزنين را بگرفت وهفت شبانه روز غزنين را آتش در زد وبسوخت ومكابره فرمود.

[1] مط: اندام را

[2] اصل: خون وسلاح

[3] اصل: حيزى.

[4] اين كلمه اصلا ينبتو واكنون هم زنده است شرح آن (ر: 31)

[5] : مط: پسر بهرامشاه

[6] مط: كرد

[7] مط: ودولتشاه با جمله آن فوج شهيد شد

[8] مط:

و پيل بيفتاد

[9] مط: وقتل

[10] موقعى بنام (گرماب) اكنون در شمال غرب قندهار به فاصله تخمينا (75) ميل واقع است وشايد همين جاى باشد، زيرا تگين آباد هم بدان طرف بود.

[11] راورتى: تگين آباد

[12] مط: شد

[13] مط:

و پياده حشرى جمع كرد

[14] مط: كرد

[15] اصل: اقامت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت