فهرس الكتاب

الصفحة 494 من 964

بموضعى رسيد، كه راى مبارك او بران موضع قرار گرفت [و بجهة جنگ جاى اشارت فرمود] تا فتح آن شهر از آن موضع باشد، بتازيانه اشارت كرد كه ازين برج تا بدين [1] برج منجنيق [مى] بايد نهاد تا رخنه شود وجنگ سلطانى پيش برند تا اين شهر توان ستد وفتح ميسر گردد، در زمان كه اشارت [بكرد، همان مقدار كه اشارت] فرموده بود، باره شهر وبرجها تمام درشكست [2] وبيفتاد وخراب شد، چنانچه خشتى بر خشتى نماند ونشاپور فتح شد وملك على شاه پسر تكش خوارزمشاه با ملوك خوارزم كه آنجا بودند چنانچه سرتاش وكزلك خان وديگران بدست آمدند، وملك ضياء الدين محمد ابى على شنسبانى [3] را كه عمزاده هر دو سلطان وداماد سلطان غياث الدين بود ايالت وتخت نيشاپور دادند ودران سال مراجعت فرمودند وديگر سال بجانب مرو شاهجان رفتند وفتح كردند وملك نصير الدين محمد خرنك [4] را در مرو نصب فرمودند، وايالت سرخس به پسر عم خود ملك تاج الدين زنگى مسعود باميانى كه پسر فخر الدين مسعود [باميان] بود فرمودند وتمامت خراسان در ضبط آمد وصاف شد وعلاء الدين محمود خوارزمشاه بسيار كوشيد تا مگر بطريق خدمت او را قبول كنند، وخراسان بوى [5] دهند باز گذارند، مسلم نشد.

ثقات چنين روايت كردند: كه چون تكش خوارزمشاه نقل كرد محمد خوارزمشاه بخدمت سلطان غياث الدين طاب ثراه رسل فرستاد، مضمون رسالت آنكه: ميان سلاطين وميان پدر من عهد مودت ومرافقت مستحكم بود بنده ميخواهد تا بدان قرار در سلك ديگر بندگان باشد اگر راى اعلى صواب بيند، مادر مرا [6] سلطان غازى معز الدنيا والدين [7] در حباله خود آورد وبنده را فرزند خواند، واز حضرت غياثيه بنده (را) تشريف ومثال خوارزم وخراسان باشد، بنده تمام عراق وما وراء النهر از دست مخالفان مستخلص كند [8] . چون اين [9] رسالت ادا كردند، سلطان معز الدين (را آن) اتصال موافق نيفتاد ومكاوحت ظاهر شد وچون حق تعالى خواسته بود: كه ممالك ايران تمام در ضبط محمد خوارزمشاه آيد، به آخر روزگار

[1] مط: تا بدان برج

[2] اصل: درگشت.

[3] مط: شنسبى

[4] مط: حرنك

[5] مط: بدو باز گذارند.

[6] مط: او را

[7] مط: معز الدين

[8] مط: گرداند

[9] مط: آن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت