وبسلطان ميدادند، چون رسول سلطانشاه را قوت حرارت شراب دريافت بر سر زانو شد، واز مطربان اين رباعى را درخواست [1] .
(بيت)
زان شير كه با شير دهانه است [2] مقيم ... شيران جهان ازو هراسند عظيم
اى شير تو، يعنى سر ودندان بنماى [3] ... كين ها همه در دهان شيرند زبيم
چون رسول اين بيت باز خواست ومطرب در نوا شد [4] وبه رود بزد گونه [5] سلطان غياث الدين طاب ثراه متغير گشت وملوك غور از جاى (به) شدند، خواجه صفى الدين (محمود) از سران وزراء درگاه بود، ودر ظرافت وطراوت [6] آيتى وطبع نظم داشت وشعر نيكو گفتى، بر پاى خاست وروى بر زمين نهاد، ودر جواب رسول اين بيت از مطرب بخواست [7] :
بيت
آن روز كه ما رايت كين افرازيم ... وز دشمن مملكت جهان پردازيم
شيرى ز دهانه گر نمايد دندان ... دندانش بگرز در دهان اندازيم
سلطان غياث الدين طاب ثراه بغايت خوش طبع گشت واو را بانعام وافر وتشريفات گرانمايه مخصوص گردانيد وجمله ملوك او را بنواختند، [كه] حق تعالى بر همه رحمت كناد، وهمه را غريق مغفرت گرداناد.
(وسلطان اسلام وپادشاه هفت اقليم شاهنشاه معظم، مولى ملوك الترك والعجم، ناصر الدنيا والدين، علاء الاسلام والمسلمين، مغيث الملوك والسلاطين الحامى لبلاد الله، الراعى لعباد الله، المؤيد من السماء، المظفر على صنوف الاعداء، ذى الامان لاهل الايمان، وارث ملك سليمان ابو المظفر محمود بن السلطان(التمش) قسيم أمير المؤمنين را در پادشاهى وجهان پناهى، سالهاى بسيار وقرنهاى بى شمار باقى وپاينده داراد، بحق محمد وآله اجمعين وسلم تسليما كثيرا كثيرا).
[1] مط: واز مطرب اين رباعى درخواست، رسول سلطانشاه گويد
[2] مط: دهانه است. در يكى از مأخذهاى مط: باس. پ:
زان شير كه در با پس دهانست مقيم.
اصل:
زان شير كه باش او دهانست؟
ظاهر است كه تمام ضبطهاى نسخ مغلوطاند، چون شير دهانه سرخس قبلا مذكور افتاده، پس قرار متن تصحيح شد.
[3] مط:
اى شير تو از دهانه دندان بنماى.
پ: كذا
[4] مط: در نوا آورد
[5] مط: لون سلطان
[6] مط: در لطافت وظرافت
[7] مط: باز خواست.