فهرس الكتاب

الصفحة 516 من 964

بسيار خريد وهمه را اعزاز [1] كرد، وبا ثروت ونعمت گردانيد، ومدام انعام وعطاى او بخلق واصل ميشد، تا روزى از روزها در سال دوم از ملك او پسر عم [2] او كه خواهرزاده سلطا [نا] ن بود، ملك تاج الدين (چون) برحمت حق پيوست، واز وى وارثى نمانده بود، اموال وخزاين او از نقود وزرينه وسيمينه مالى وافر، بخدمت سلطان آوردند، سلطان فرمان داد [3] : تا در بر كوشك [4] كه در ميان فيروزكوه بود جشنى ومجلس (و) بزمى مهيا كردند ونشاط وعشرت فرمود، از نماز پيشين تا نماز شام [5] تمام آن نقود را از دراهم ودنانير، چه در بدرها، چه در هميانها بود، جمله به دريچهاى قصر بيرون ريختند، وهر صنف از اصناف خلق حضرت چون بزم عام وانعام خاص وعام بود، خيل خيل بپاى قصر مىمدند، وخود را در نظر او ميداشتند، وهر صنف را نصيب كامل مى فرمود، واز طبق وصراحى وشمعدان وطشت وآفتابه ونقلدان وحوضك وباركش وكاسه (و هر جنس همه) زرين ونقره گين، چنانچه در ان بخشش زياده هزار برده از غلام وكنيزك را از مالكان خود باز خريد [6] وتمام شهر از ان بخشش پر زر شد وآن [7] پادشاه را اخلاق گزيده بسيار بود وصدقات [او وانعامات] وتشريفات (او) باصناف وخلق بسيار واصل شد، وچون قضا واجل در رسيد اسباب ظهور آن حادثه پيدا آمدن [8] گرفت، چون بحكم التماس سلطان (محمود) خوارزمشاه، برادر او على شاه را بگرفت، ومحبوس [و مقيد] كرد وچاكران واتباع على شاه از عراقيان وخراسانيان وخوارزميان وتركان بسيار بودند، ومادر وپسر وحرم با او بودند، جمله (با او) بيعت كردند وچند كرت در خفيه هر كس را از معارف بخدمت سلطان محمود پيغام فرستاد [ند] كه توقع از خدمت پادشاه آنست: كه ما جمله در خدمت على شاه به پناه آمده ايم، وخود را در سايه (دولت و) حمايت او انداخته ما را بدست خصم بايد كه (باز) ندهد، كه زينهارى را اسير كردن ومأخوذ گردانيدن مبارك نباشد، والا خود را فدا خواهيم كرد، نبايد كه سلطان را

[1] مط: عزيز داشت.

[2] مط: پسر عمه او. راورتى نيز عمه ترجمه كرده

[3] مط: سلطان فرمود تا بر قصر بر كوشك

[4] پ: برندارد

[5] اصل: تا نظام تمام

[6] مط: از خواجگان خود باز خريد

[7] مط: اين

[8] مط: پيدا شدن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت