فهرس الكتاب

الصفحة 574 من 964

سوار اندك بود گرفتار شد، واو را به نزديك سلطانشاه بردند بفرمان او) [1] اسير گشت. چون ميان سلاطين غور وغزنين مصاف شد وسلطانشاه منهزم گشت، قطب الدين را بندگان (سلطان) با تخته بند آهنين [2] بر شتر نشانده بخدمت سلطان غورى [3] آوردند، سلطان او را بنواخت، وچون بدار الملك غزنين باز آمد، اقطاع كهرام بدو مفوض فرمود (و) از آنجا بطرف ميرت آمد، در شهور سنه سبع وثمانين وخمسمائه ميرت را ضبط كرد واز ميرت هم در شهور ثمان وثمانين وخمسمائه دهلى بگرفت [4] ، ودر شهور سنه تسعين در موافقت ركاب اعلى سلطان غازى، با سالار عز الدين حسين خرميل، كه هر دو [ملك] مقدمه لشكر بودند، در حدود چند وال [5] ، راى بنارس جى چند [6] را بزد، ومنهزم گردانيد، وبعد از ان در شهور سنه احدى وتسعين وخمسمائه تهنكر [7] فتح شد، ودر شهور سنه ثلاث وتسعين وخمسمائه بطرف نهرواله رفت، وراى بهيم- ديو را بزد، وانتقام سلطان از ان طايفه بكشيد وديگر بلاد هندوستان را فتح كرد، تا باقصى ممالك چين از طرف شرق. وملك عز الدين محمد بختيار خلجى بلاد بهار ونوديه [8] را چنانچه بعد ازين تحرير يابد در عهد او بدولت او فتح كرد، وچون سلطان غازى محمد سام طاب ثراه شهادت يافت، سلطان غياث الدين محمود محمد سام، كه برادرزاده سلطان معز الدين بود، قطب الدين را چتر فرمود ولقب سلطانى داد.

و (او) در شهور سنه اثنى [9] وستمائة از دهلى عزيمت لوهور كرد، ودر روز سه شنبه هژدهم ماه ذى القعده سنه اثنى [9] وستمائة بر تخت سلطنت لوهور جلوس كرد، وبعد از چند گاهى ميان او وسلطان تاج الدين يلدوز مناقشتى افتاد بجهت لوهور، چنانچه آن مناقشت بمصاف كشيد، ودر ان نصرت، سلطان قطب الدين را بود، وتاج الدين منهزم از پيش او برفت، وسلطان قطب الدين بر سمت [دار الملك] غزنين برفت وآنرا ضبط كرد، وبعد از مدت چهل روز كه بر تخت غزنين بود [انعام واكرام بخلق خدا ارزانى داشت و] بطرف هندوستان باز آمد

[1] مط: مقيد گشت

[2] مط: آهنى

[3] مط: غازى

[4] مط: واز ميرت هم درين سال لشكر بكشيد ودهلى بگرفت

[5] اصل: جندوال

[6] اصل: جيجند

[7] اصل: بهيكر. مط: تهنكر.

راورتى: تهنيكر

[8] مط: ونرديه آن ممالك را. راورتى نوديه. اصل: نود نه. پ: تردته.

[9] مط: اثنين.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت