چون آن فتح برآمد، با غنايم بسيار بازگشت، وبخدمت سلطان قطب الدين آمد واعزاز واكرام يافت، جماعتى از امراء حضرت را آن [1] انتشار ذكر واعزاز وانعامى كه از سلطان قطب الدين طاب ثراه، در حق او مشاهده كردند غيرت آمد در مجلس عشرت با محمد بختيار بر سبيل طعن وخوار داشت (سخنان تمسخر) صريح ومرموز گفتندى، تا كار بجائى رسيد كه در قصر سپيد او را با پيل جنگ فرمود، بيك گرز كه در خرطوم پيل زد پيل از پيش او بهزيمت شد (محمد بختيار تعاقب پيل كرد) چون آن جلوه گرى بيافت، سلطان قطب الدين از خاص خود (انعام فرمود) وامرا را فرمان داد، تا او را چندان انعام كردند، كه در تحرير نيايد. ومحمد بختيار هم دران مجلس تمام آن نعمت (را) بر پاشيد وبخلق داد، با تشريف خاص سلطانى بازگشت، وبطرف بهار رفت، ورعب او در دل كفار واطراف بلاد لكهنوتى وبهار وبلاد بنگ وكامرود، اثر تمام كرد.
ثقات روات [2] رحمهم الله، چنين روايت كردند: كه چون ذكر شجاعت ومبارزت وفتوح ملك محمد بختيار رحمه الله به راى لكهمنيه [3] رسيد، كه دار الملك او شهر نوديه [4] بود، واو راى بس بزرگ بود، ومدت هشتاد سال در تخت بوده، برين [5] موضع حكايتى از حالات آن راى استماع افتاده است در قلم آمد، وآن آنست: كه چون پدران راى از دنيا نقل كرد، راى لكهمنيه [6] در شكم مادر بود، تاج بر شكم مادر او نهادند، وهمكنان پيش مادر او كمر بستند، وخاندان ايشان را رايان هند بزرگ داشتندى وبمنزلت خليفه هند شمردندى، چون ولادت لكهمنيه نزديك رسيد، مادرش را آثار (وضع) حمل ظاهر شد، منجمان وبرهمنان را جمع كرد [ند] تا طالع وقت را نگاه دارند باتفاق گفتند: اگر بعد ازين (به) دو ساعت ولادت باشد، نحوست هر چه تمامتر باشد وبه پادشاهى نرسد، واگر بعد ازين (به) دو ساعت ولادت باشد مدت هشتاد سال پادشاهى كند. چون مادر او اين حكم از منجمان بشنيد فرمود: تا او را هر دو پاى بهم بستند ونگونسار در آويختند ومنجمان را بنشاند تا طالع مى نگريستند، وچون وقت شد، اتفاق كردند، كه وقت ولادت آمد
[1] مط: از
[2] اصل: روايت
[3] اصل: لكميپه. راورتى در متن: لكهمنيه در حاشيه گويد: كه برخى لكهميه هم آورده اند، ولى راى لكهمن قرار ضبط ابو الفضل در آئين اكبرى از شاهان بنگال بود.
[4] اصل:
نود نه. مط وراورتى: نوديه
[5] مط: بدين
[6] اصل: لكهميسه. پ: راى لكهنوتى وراى لكهمه.