محقق شد، اكثر برهمنان وساهان [1] ، بديار سكنات [2] وبلاد بنگ وكامرود [3] رفتند، راى لكهمنيه [4] را ترك مملكت گرفتن موافق نيفتاد. دوم سال (آن) محمد بختيار لشكر مستعد گردانيد، واز بهار بكشيد، ناگاه بدر شهر نوديه [5] (باز درآمد، چنانچه هژده سوار با وى بيش نبود، وديگر لشكر متعاقب او مىمد چون محمد بختيار بدر شهر رسيد، هيچكس را زحمتى نداد) بر سبيل سكونت ووقار چنانچه هيچكس را گمان نيفتاد كه محمد بختيار است، واغلب آن خلق را گمان مىفتاد كه مگر بازرگانند، واسپ بهائى آورده اند، تا بدر سراى لكهمنيه برسيد، وتيغ بركشيد وغزا آغاز نهاد. درين حال راى بر سر مايده نشسته بود وطبق هاى [6] زرين وسيمين بر طعام قرار معهود پيش نهاده، كه فرياد از در سراى راى وميان شهر برآمد. چون او را تحقيق شد، كه حال چيست؟ محمد بختيار در ميان سراى (و) حرم راى رانده بود، وخلقى را بزير تيغ آورده، راى (به) پاى برهنه از پس پشت سراى خود بگريخت، وجمله خزانه وحرم وخدم وخواص [7] وزنان او بدست او آمدند وپيلان بسيار بگرفتند، وچندان غنايم حاصل شد مر (اهل) اسلام را، كه در تحرير نگنجد، وچون لشكر او بتمام برسيد، وشهر تمام در ضبط آورد، همانجا مقام ساخت، وراى لكهمنيه بطرف سكنات [8] وبنگ افتاد، ومدت عمر او در ان نزديكى انقراض پذيرفت، وفرزندان او
[1] كذا در اصل ومط وپ: راورتى گويد: كه در اكثر نسخ ساهان آمده كه بمعنى تاجر ودكاندار است. ولى بگمان نويسنده اين سطور آنچه در پنبتو كلمه ساهو (جمع ساهوان) بمعنى آزاد ومتمول است باين كلمه نزديكى دارد. در حواشى تاريخ ايليوت (2: 704) گويد: ساه از كلمه ساهو برآمده كه در سنسكريت سادهو بود بمعنى خالص ومحترم، اين بطوطه تاجران گوهر شهر دولت آباد را بنام (ساه) ياد كرده است كه جمع آن ساهان باشد.
[2] مط: سنكنات. حاشيه مط: سكنات. متن راورتى: سنكنات حاشيه وى بحواله بعضى نسخ: سكنات. پ: بدرما سكنات وبلاد نيك وكار مرد. زبده التواريخ: سكنات. طبقات اكبرى وتذكره الملوك وغيره: جگنات دوسن در تاريخ هند (2: 704) گويد: كه اكنون هم بنگال غربى را ونگه وبنگه گويند وخلاف لكشمنه سينه درويكرم پور نزديك سنارگاون دكه تا سه نسل ديگر حكمرانى داشتند وشايد سكنات محرف ستارگاون باشد.
[3] اصل: ويلان نبل؟
[4] اصل: لكهميه. ممكن است كلمه كامرود جمله پيش در اصل كامرون بود قامرون كه ملكى بود بر مشرق هندوستان وپادشاى او را قامرون خوانند (حدود العالم 41)
[5] اصل: نودنه
[6] اصل: طبقات
[7] اصل: خواصان
[8] مط: سنكنات.