تا بدين وقت در ممالك بنگ فرمانده اند. چون محمد بختيار آن ممالك [1] را ضبط كرد، شهر نوديه [2] را خراب كرد [3] ، وبر موضعى كه لكهنوتى است دار الملك ساخت، واطراف آن ممالك را در تصرف آورد، وخطبه وسكه در (هر) خطه قايم كرد، ومساجد ومدارس وخانقاهات، در ان اطراف بسعى جميل او وامر [4] او بنا شد واز آن [5] غنايم واموال بسيار، بخدمت سلطان قطب الدين فرستاد، وچون مدت چند سال بر آمد، واحوال كوه هاى تركستان [6] وتبت واطراف شهر لكهنوتى [7] معلوم كرد، سوداى ضبط ولايت تبت وتركستان در دماغ او زحمت دادن گرفت لشكر مرتب گردانيد [8] ، وبقدر ده هزار سوار مرتب كرده، ودر اطراف آن كوهها كه ميان تبت وبلاد لكهنوتى است، سه جنس خلق است: يكى را كوچ [9] گويند، ودوم را ميچ [10] وسيوم را تهارو، همه ترك چهره اند وايشان را زبانى ديگر است ميان لغت هند وتبت. ويكى (از) رؤساى قبايل كوچ وميچ [11] كه او را على ميچ [12] گفتندى، بر دست محمد بختيار اسلام آورده بود، دلالت (و) راهبرى آن كوه قبول كرد، ومحمد بختيار را بموضعى آورد كه آنجا شهريست نام آن مردن كوت [13] ، چنان تقرير ميكنند: كه در قديم العهد گرشاسپ شاه از زمين چين بازگشت وبر طرف كامرود بيامد وآن
[1] مط: آن مملكت
[2] اصل: نودنه
[3] مط: بگذاشت
[4] مط: وامراى او
[5] اصل:
و آن
[6] مط: ممالك تركستان.
[7] مط: از طرف مشرق لكهنوتى.
[8] مط: مستعد كرد و
[9] اصل: كونچ. مط وراورتى: كوچ.
[10] اصل: ميبخ. مط: ميچ. راورتى: ميچ يا ميگ.
[11] اصل: كرنج، مينج. پ: كونج ومينح
[12] اصل: مسيح. راورتى: على ميج. مط: ميچ. مستر كروك در فرهنگ قبايل وفرق (4: 380) مى نويسد كه قبيله تهارو تاكنون در دامنه هاى هماليه وگوركهپوراوده شمالى ساكن است، وميچ نيز با آنها شباهتى دارند ودر سهول. بنگال در حدود جبال سيكيم افتاده اند، وبه قيافت چينى نزديكى دارند ومانند قبايل نيپالى از نژاد دراويدى اندوگزيتير هند طبع 1908 م نيز اين مردم را از نژاد هندى چينى نوع منگولى ميشمارد (6: 44) در عالم گير تامه (ص 692) گويد: كه مردم ميچ مانند قلماق بدشكل اند ودر كوچ بهار زندگى دارند.
[13] كذا في الاصل. مط:
مر دهن كوت. راورتى: بر دهن كوت. ومر دهن كوت.