فهرس الكتاب

الصفحة 594 من 964

ويك بت بزرگ، چنانچه وزن او هم بتخمين زيادت از دو هزار مثقال زر صامت بود.

محمد بختيار وباقى حشم بدان بتخانه پناه جستند، وتدبير چوب ورسن (بجهت عماد) مرزابه [1] وگذشتن از آب كردند، چنانچه راى كامرود را از نكبت وعجز لشكر اسلام آگاهى افتاد، تمامت هندوى ولايت را فرمان داد: تا فوج فوج مىمدند، ودر دور بتخانه نى نيزه بزمين فرو مى بردند ودرهم مى بافتند، چنانچه (بشكل) ديوارها ميشد. چون لشكر اسلام آن حال مشاهده كردند، با محمد بختيار گفتند: كه اگر چنين بمانيم، جمله در دام (و قيد اين) كفار افتاده باشيم، بطريقى خلاص بايد جست، باتفاق حمله كردند، واز آنجا [2] بيكبار بيرون آمدند، وبر يك موضع زدند، وخود را راه كردند، و (از آن تنگنا) بصحرا [رسيدند] وهندو (ان) در عقب ايشان چون بلب آب رسيدند منزل كردند، وهر كس بقدر امكان براى گذشتن حيله ساخت ناگاه يكى از لشكريان اسپ را در آب زد، بقدر يك تير پرتاب پاياب [3] بود، فرياد در ميان لشكر افتاد، كه پاياب يافتند جمله خود را در دريا زدند [4] وهندو (ان) در عقب لب آب بگرفت [5] چون ميان آب رسيدند غرقاب بود، همه هلاك شدند.

محمد بختيار با سوار معدود بقدر صد سوار يا كم وبيش از آب عبره كرد بحيل بسيار، وديگران همه غرق شدند. چون محمد بختيار از آب بيرون آمد جماعت كوچان [6] وميچان را خبر شد، على ميچ [7] راهبر، قرابتان [8] (خود را) بر (ره) گذر داشت، پيش آمدند واستقبال كردند وخدمتى بسيار آوردند، چون بديوكوت رسيد، از غايت اندوه بيمارى بر وى مستولى شد وبيش از شرم عورات وفرزندان خلج كه هلاك شده بودند سوار نشد، وهر گاه كه سوار شدى، جمله خلق بر بام وكوچها از عورات واطفال فرياد ميكردند ودعاى بدو دشنام ميگفتند [بيش سوار نشد] ودر آن حادثه بسيار بر زبان او رفت

[1] اصل: مررانه. مط وپ: مرزابه.

[2] مط: واز آن بتخانه

[3] اصل: باى آب

[4] مط: در آب زدند

[5] مط: بگرفتند.

[6] اصل: كونجان ومنجمان را. راورتى: كونج ميج

[7] اصل: على منج:

راورتى: ميج. مط: مچ.

[8] كذا در اصل ومط وپ. راورتى اين كلمه را به خويشاوندان ونزديكان Kindsmen ترجمه كرده شايد اصل آن قرابتيان باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت