وكار او تا آنجا رسيد: كه خطبه وسكه بلاد لكهنوتى بنام او شد وخطابش سلطان غياث الدين كردند، وشهر لكهنوتى (را) دار الملك ساخت وحصار بسنكوت [1] بنا كرد. وخلايق از اطراف روى بدو آوردند، واو مرد بغايت نيكو ظاهر وباطن بود وگزيده اخلاق وصافى سيرت، وجوانمرد وعادل وبخشنده، در عهد او حشم ورعاياء آن بلاد در رفاهيت وآسايش بودند واز بذل وعطاى او همكنان نصيب تمام يافتند، ونعمت بسيار گرفتند، واز وى دران ديار آثار خير بسيار ماند، ومجامع ومساجد بنا كرد [ند] ، واهل خير را از علما ومشايخ وسادات ادرارات داد، وديگر اصناف خلق را از بذل او اموال واملاك بدست آمد.
چنانچه امام زاده ئى بود، از حضرت فيروز كوه، او را جلال الدين پسر جمال الدين غزنوى گفتندى، از وطن خود با اتباع بزمين هندوستان آمد در شهور سنه ثمان وستمائة، بعد از چند سال بحضرت فيروز كوه باز آمد ومال ونعمت وافر آورد، وسبب [2] حصول آن نعمت از وى پرسيده شد تقرير كرد: كه چون بهندوستان رفته شد [3] ، واز دهلى عزيمت لكهنوتى مصمم گشت، چون بدان حضرت رسيده شد، حق تعالى ميسر گردانيد: كه در بارگاه غياث الدين تذكيرى گفته آيد، آن پادشاه نيكو سيرت از خزانه خود يك طشت بزرگ پر تنگه زر ونقره انعام فرمود، بقدر ده هزار تنگه.
ملوك وامراء واعيان خود را فرمان داد: تا هر يك در حق او انعام فرمودند بقدر سه هزارى [4] ديگر حاصل شد، ودر وقت مراجعت پنج هزار ديگر (انعامات) حاصل شد، چنانچه هژده هزار (عدد) تنگه از حسن اعتقاد پادشاه لكهنوتى غياث الدين (خلجى) بدان امامزاده واصل شد، رحمه الله وتقبل منه.
و چون كاتب در شهور سنه احدى واربعين، بديار لكهنوتى رسيد در اطراف بلاد لكهنوتى خيرات آن پادشاه مشاهده كرد. بلاد لكهنوتى دو جناح دارد
[1] مط: بسكوت يا لنكرت يا بسكونه. راورتى وپ: مانند متن. موقعيت اين حصار را پژوهندگان تاكنون تعيين نكرده اند (حواشى بر تاريخ ايليوت 2: 710) .
[2] اصل:
بسبب
[3] مط: آمده شد
[4] مط: سه هزار تنگه نقره ديگر حاصل شد.