خواجه نصب كرد، ورونق كار [1] ونفاذ امراء (او) بداشت، تا محرم سنه ثمان وثلاثين وستمائة، ناگاه روز دوشنبه هشتم ماه محرم در قصر سپيد بامر [2] سلطان تذكيرى بود، بعد از تذكير سلطان معز الدين دو نفر ترك مست را برسم فدايى از بالا (ى قصر) فرو فرستاد، تا در پيشگاه صفه بار قصر سپيد، اختيار الدين ايتگين را بزخم كار (د) شهيد كردند. وزير نظام الملك مهذب الدين را بر پهلو دو زخم كارد زدند، اما چون اجل او نيامده بود، از پيش ايشان بيرون شد، وملك بدر الدين سنقر امير حاجب شد، وامور مملكت در ضبط آورد، وچون سلطان رضيه والتونيه [3] از تبرهنده عزيمت دهلى كرد، وآن انديشه باز نخواند ومنهزم گشت، وسلطان رضيه والتونيه بر دست هندوان شهادت يافتند، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است، كار بدر الدين سنقر، طراوت كلى گرفت، وهم بسبب آنچه در نفاذ اوامر خود وضبط مصالح ملكى بى اجازت سلطان (عالى) بود وبر وزير نظام الملك مهذب الدين تفوق ميجست وفرمان ميداد، ووزير در سر مزاج سلطان را بر بدر الدين (سنقر) متغير (مى) گردانيد، چنانچه مزاج او [4] با او تفاوت پذيرفت، بدر الدين سنقر چون اين معنى دريافت از سلطان خايف شد، ميخواست: تا سلطانرا بوجهى رفع [5] كند، ويكى از برادران سلطانرا بتخت نشاند. روز دوشنبه هفدهم ماه صفر سنه تسع وثلاثين وستمائة، در وثاق صدر ملك تاج الدين على موسوى، كه مشرف ممالك بود، بدر الدين سنقر، جماعت صدور واكابر حضرت را جمع كرد چنانچه قاضى ممالك جلال الدين كاشانى، وقاضى كبير الدين، وشيخ محمد شامى وديگر امراء چون جمع شدند، ودر كار انقلاب ملك، تدبيرى كردند وصدر الملك را بنزد [يك] وزير نظام الملك (مهذب الدين) فرستادند تا حاضر شود، وباتفاق او كار كلى به آخر رسانند.
يكى از مقربان ومعتمدان سلطان، بنزديك وزير بود، كه صدر ملك بوثاق وزير آمد، حديث آمدن صدر الملك چون وزير بشنيد، آن معتمد سلطان را
[1] مط: ورونق گاه.
[2] مط: بام سلطان. راورتى: سپيد نام سلطان. وى گويد: كه در نسخ خطى هر دو صورت آمده، وايليوت ج 2 ص 338) نيز به Whiteroof ترجمه كرده، ولى بنظر من صورت متن اين كتاب اقرب بصواب خواهد بود.
[3] اصل: رضيه بالتونيه
[4] مط: مزاج سلطان با او
[5] مط: دفع.