فهرس الكتاب

الصفحة 645 من 964

در موضعى كه سخن ايشان بشنيدى مخفى گردانيد، تا صدر الملك در آمد وحديث تغيير سلطنت واستدعا (به مهذب وزير) باز گفت. خواجه [مهذب] جواب داد: كه شما را باز بايد گشت، تا من تجديد وضو كنم در عقب بخدمت اكابر شتابم. چون صدر الملك بازگشت [1] ، معتمد سلطان را (بيرون آورد) وگفت: (آنچه صدر الملك گفت شنيدى) زود برو وبخدمت سلطان عرضه دار! صواب آنست: كه سلطان برنشيند، وبر سر آن جمع آيد [2] ، تا ايشان متفرق شوند، وچون آن [3] معتمد بخدمت سلطان آمد وعرضه داشت، سلطان در حال سوار شد، وآن جمع [4] پريشان گشت، وبدر الدين سنقر، بحضرت سلطان پيوست، سلطان بازگشت ودر بارگاه بار داد، وبدر الدين سنقر را همان ساعت فرمان شد: تا به طرف بداون رود، وآن خطه اقطاع او باشد، قاضى جلال الدين كاشانى از قضا معزول گشت، وقاضى كبير الدين وشيخ محمد شامى خايف كاشانى از قضا معزول گشت، وقاضى كبير الدين وشيخ محمد شامى خايف شدند واز شهر برفتند. وبعد از ان بدر الدين سنقر، بمدت چهار ماه باز آمد بحضرت. چون مزاج سلطان با او متغير بود، او را محبوس فرمود، وتاج الدين موسوى را مقيد كرد، وهر دو را شهيد كرد، وآن حادثه سبب تغير احوال امرا گشت، از سلطان همگنان خايف گشتند، وهيچ يك را بر سلطان بيش اعتماد نماند، ووزير نيز بانتقام آنچه زخم خورده بود، ميخواست: تا جمله امراء وملوك واتراك، با سلطان خروج كنند. سلطان را از امراء واتراك ميترسانيد [و امرا واتراك را از سلطان ميترسانيد] تا عاقبت اين معنى سرايت كرد وسبب عزل سلطان وخروج خلق شد.

واز حوادثى كه در عهد معز الدين افتاد، واقعه (شهر) لوهور بود، لشكر كفار مغل از (هر) طرف خراسان وغزنين بپاى شهر لوهور آمدند، ومدتى جنگ كردند، ومقطع لوهور ملك قراقشى بود، او در ذات خود، بس مبارز وجلد وپر دل بود. اهل لوهور چنانچه شرط موافقت باشد، بجاى نياوردند ودر پاس شب وجنگ تقصير كردند، چون آن مزاج ملك قراقش را معلوم شد

[1] مط: مراجعت نمود

[2] مط: عرضه دار وبگو كه صواب آنست كه سلطان را سوار بايد شد وبر سر آن جمعيت بايد آمد، تا ايشان

[3] مط: اين.

[4] مط: جمعيت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت