داد تا مقام (و) سكونت به كاليور كند، ولشكرهاء قنوج ومهر [1] ومهاون (جمله) نامزد او شد، تا در حدود كالنجر وچنديرى [2] لشكرى كند [3] در شهور سنه احدى وثلثين وستمائة از كاليور لشكر بطرف (بلاد) كالنجر برد وراى كالنجر از پيش او منهزم شد، وقصبات آن ولايت را نهب كرد، ودر مدت نزديك، غنايم بسيار بدست آورد، چنانچه (در) مدت پنجاه روز بيست وپنج لك خمس سلطانى در قلم آورد [4] وبوقت مراجعت را نه اجار كه نام او جاهر بود [5] سر راه لشكر اسلام بگرفت، ودر مضايق لورهاى عميق [6] راه بند كرد، وبر [سر] راه مستعد جنگ بايستاد، اندك ضعفى بر نصرت الدين تايسى مستولى بود لشكر را سه فوج كرد (و) بر سر (سه) راه يك فوج سوار جريده ويك فوج بنه واتباع لشكر واميرى با ايشان ويك فوج مويشى [7] وغنايم ويك امير با ايشان.
از لفظ او شنيدم، كه هرگز در هندوستان بفضل ربانى هيچ كس پشت من نديده (بود) در ان روز هندوى چنان در من افتاد [8] كه گرگ در رمه گوسپند، من لشكر به فوج كردم، تا اگر هندو با من وسوار جريده مقابل شود بنه ومواشى بسلامت برود واگر بطرف ايشان ميل كند من وانصاران [9] در عقب او دراييم وشر او را كفايت كنيم (آن) هندو
[1] مهاون بقول ابو الفضل مربوط شهر آگره بود، كه بيانا هم از توابع آگره است، ولى مهر را درين مورد ضبط نكرده، بلكه جائى را بنام مهير در سر كار بهار ذكر ميكند (ص 68 ج 2) ولى كاليور با كاليوار كه درين كتاب بسيار مذكور مىفتد، غالبا گواليار است كه راورتى هم گواليور مى نويسد، واين سر كار هم مانند قنوج وكول وكالپى ونارنول وغيره كه درين كتاب آمده، مربوط صوبه دار الخلافت آگره بود (ص 13 - 14 - ج 2 آئين اكبرى)
[2] مط: جندير، اصل: جنديرى راورتى: چنديرى، واين جاى در صوبه مالوه بنام سركار رايسين وچنديرى واقع بود، در جنوب آگره، كه از بزرگترين شهرهاى باستانى وداراى قلعه سنگين بود، درو چهارده هزار خانه بزرگ سه صد وهشتاد وچهار بازار وسه صد وشصت فراخ سرا، ودوازده هزار مسجد بود، (آئين 2 ص 94)
[3] اصل:
لشكر ميكند،
[4] مط: آمد
[5] مط: كه جاهر نام بود، شرح اين نام گذشت
[6] لوره در فارسى به راء ودر پشتو با راى ثقيله پشتو بمعنى مجارى عميق سيل وگودالهائى است كه از جريان سيل پيدا مى شود ودر ادب فارسى (لور، لوره، لوركند) هر سه مستعمل بود، فرخى راست تو را بزرگ سپاهى است وين دراز رهى است- همه سراسر پر خار ومار ولوره وجر در جنوب شهر موجوده قندهار (لوره) مجراى مشهور سيل بهارى است،
[7] مط: مواشى،
[8] اصل: درمىفتاد،
[9] مط: بر ودو اگر بطرف بنه يا مواشى ميل كند من با انصار عقب او