چون باجابت مقرون گشت، اول روز استاد سوار شد، وشاهزاده را بر عزيمت طوف شهر برون برد، [و] چون از آبادانى برون رفت شاهزاده را پياده كرد ودر پيش اسپ خود چند فرسنگ به پويه اسپ بدوانيد چنانكه [1] (تن نازك) شاهزاده بغايت از رنج پياده دويدن آزرده گشت وبه شهرش بازآورد، روز دوم بمكتب درآمد، وشهزاده را فرمان داد كه برخيز وبر پاى استاده باش [2] (و) همچنان تمام روزش استاده بداشت، چنانچه رنج بسيار بتن (نازنين) شاهزاده رسيد، چون روز سوم شد بمكتب درآمد، (و آن موضع را خالى فرمود) ودست وپاى پسر پادشاه را بربست، وزيادت از صد چوبش بزد، بضرب عنيف تمامت اعضاى او از كثرت زخم چوب مجروح گردانيد، واو را (هم) چنان بسته بگذاشت وآية فرار برخواند، وغايب شد، جماعت خدم را چون از ان حال معلوم شد، پسر پادشاه را از ان بند بكشادند، واستاد را طلب كردند نيافتند، بخدمت پادشاه عرضه [3] داشتند فرمود: كه پسر را حاضر كردند [4] ودر هر هنرى كه از وى طلب كردند چنانش يافتند، كه لا مزيد [5] على الكمال وصف او بود [6] پادشاه [به] فرمود: كه استاد در تعليم وتفهيم وكامل گردانيدن شاگرد، بتوفيق آفريدگار [7] هيچ دقيقه يى مهمل نداشته است [8] بايستى كه معلوم شدى، تا سبب آن [9] زخم و (همه) ايلام وموجب فرار چه بود؟ فرمود: تا در طلب استاد جدى بليغ نمودند، بعد از مدتى [10] مديد وعهد [ى] بعيد او را يافتند، وبخدمت پادشاه آوردند، در باب او اكرام واعزاز وافر فرمود، واز سبب آن پياده دوانيدن روز اول، واستانيدن روز دوم وضرب بليغ روز سيوم وموجب غايب شدن استطلاع كرد [11] استاد [روى خدمت بر زمين عرض جواب نهاد و] گفت: دولت پادشاه مخلد باد! راى اعلى را مقرر باشد، كه ملكدارى را ادراك احوال اصحاب رضا، واهوال ارباب غضب بايد كه معلوم باشد، تا هر چه
[1] مط: چنانچه،
[2] مط: برخيز وبر پاى بباش
[3] مط: عرض
[4] مط: گرداند
[5] مط: لا يزيد
[6] مط: وصف آن حال بود
[7] مط: بتوفيق الله
[8] مط: نگذاشته است،
[9] مط: اين
[10] مط: مدت
[11] مط: وايستانيدن روز دوم وبسته گذاشتن روز سوم وموجب غيبت باز پرسيد