فهرس الكتاب

الصفحة 774 من 964

فرمايد باندازه ولايق آن باشد، ودر هيچ نوع از رضا وسخط از اعتدال تجاوز نكند، بنده (مى) خواست، تا اين شاهزاده را از حال مظلومان واسيران وجماعتى كه پياده پيش (سر) اسپ [او] دوند، وقوميكه استاده باشد [1] وطايفه اى كه مستوجب اقامت حدود، ومحل امضاء سياست [2] شده باشد معلوم گردد، كه در حال راندن خشم پادشاهانه، بر تن ودل ايشان چه مشقت رسد؟ چون [او را] از رنج [و] وتحمل آن شدايد اندكى معلوم شده [3] باشد، آنچه فرمايد از زخم وسياست ودوانيدن وايستانيدن [4] باندازه طاقت فرمايد، اما سبب فرار وغيبت آن بود: كه چون رنجى بذات شريف، وتن لطيف شاهزاده رسيده بود نبايد كه شفقت پدرانه پادشاه را بران دارد، كه در حق بنده [5] به مكافات آن حركت خطابى [6] فرموده (شود) كه رنج بنده ضايع گردد اين حكايت لايق (حال) ، آنقدر رنج [7] بود، كه در باز آوردن بحضرت، در ميان اتراك [8] بر روى مبارك الغ خان [9] معظم رسيد خلد دولته [10] (تا) چون به منصب دولت [و نيابت] سلطنت رسد، از حال مسكينان استكشاف كند [11] [و از تظلم مظلومان با خبر باشد] حق تعالى عدل واحسان را رفيق افعال و [اقوال و] احوال او گرداناد.

آمديم بسر ذكر تاريخ: چون سلطنت [12] به سلطان رضيه رسيد، او همچنان خاصه دار بود، تا دولت ياريگر آمد، امير شكار شد، گوئى تقدير ميگفت: جهان شكار دولت او خواهد بود، وعالمى در صيد مكنت او [13] خواهد آمد، پس اول منصب او امير شكارى بود [14] چون مدتى در ان مرتبه بود، وخدمات كرد، ناگاه آفتاب دولت رضيه بزوال رسيد، وخورشيد سلطنت معز الدين بهرامشاه طلوع كرد، اقبال الغ خانى [15]

[1] مط: باشند

[2] مط: سياسيات

[3] مط: كرده باشد

[4] مط: ايستادن

[5] اصل: بندگان

[6] اصل: خطائى

[7] اصل: لايق آن قدر آنچه

[8] اصل: ايرال؟

[9] اصل: الوخان

[10] مط: خلد الله سلطانه

[11] مط: از حال شكستگان ومظلومان با خبر باشد

[12] مط: چون عهد دولت

[13] مط: عالمى صيد مملكت او

[14] مط: ماند

[15] اصل: الوخانى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت