روى به تزايد نهاد [1] [الغ خان معظم [2] ] چون در ان مرتبه خدمات كرده بود، وآثار پسنديده نمود امير آخر شد، ومراكب ملك وسلطنت در لگام [3] تصرف او آمد، وچون ملك بدر الدين سنقر امير حاجب شد او را در حق الغ خان [2] شفقت پدرانه بود، حسن اهتمامى ارزانى داشت او را از آن پايه بالاتر آورد، اقطاع ريوارى [4] بدو مفوض شد، چون بدان طرف رفت، مواسات كوه [پايه] را بقوت [و] شجاعت مالش تمام داد، وآن نواحى را در ضبط آورد [5] وچون سلطنت معزى روى بانحطاط نهاد، ملوك باتفاق يك ديگر، بدر شهر آمدند، وجمله امراء وملوك با هم متفق شدند، الغ خان [6] خلدت دولته، كه اقطاع ريوارى [7] داشت جلادت فراوان نمود، وآثار شهامت در تحصيل غرض ملوك [8] چندان ظاهر گردانيد، كه هيچ يك (از) امراء وملوك وترك وتاجيك [9] بصد يك او نرسيدند، وهمگنان بر قوت ومبارزت وتا زندگى او اتفاق كردند، كه از همه زيادت است.
چون شهر فتح شد، هانسى حواله خدام او شد، چون آن ولايت در ضبط (او) آمد، روى بعمارت نهاد، وخلايق از آثار عدل وانوار بذل او مرفه الحال شدند، وكار دولت الغ خان [2] بجائى رسيد كه ديگر ملوك را از طراوت اقبال او رشك آمدن گرفت، و (خار) خار حسد در باطن هر يك زحمت دادن گرفت، اما چون خداى تعالى خواسته بود، كه او را از همه بزرگ تر باشد، هر چند آتش حسد ايشان زيادت ميشد، رايحه عود دولت او در مجمر ايام مزيد ميگرفت [10] يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره [11] ، ملك تعالى او را در منصب دولت مخلد داراد.
داعى دولت [فاهره] منهاج سراج را كه مؤلف اين طبقات است حق شناس انعام وافر، واكرام شامل آن [12] خاقان معظم كناد [13] كه هزار جزو كاغذ مقرمط [14] در اوصاف پسنديده (و اخلاق گزيده)
[1] مط: اقبال الغ خان برآمد
[2] اصل: الوخان معظم،
[3] اصل: در كام تصرف
[4] اصل: ديوارى، ولى قرار مط وراورتى ريوارى صحيح است، كه سركارى بود از صوبه دهلى.
داراى يازده محل وچهار دستور (آئين اكبرى ج 2 ص 28)
[5] مط: ضبط كرد
[6] اصل: الوخان
[7] اصل: ديوارى. مط: كه مقطع ريوارى بود
[8] مط: بعرض ممالك
[9] مط: تازيك
[10] مط: مزيد مى پذيرفت
[11] قرآن، التوبه 32
[12] مط: اين
[13] اصل: كشاد
[14] مقرمط: خط ريزه وسطور بهم متصل نوشته شده، وبه همين معنى در تاريخ بيهقى نيز آمده (فرهنگ نظام)