ملوك [1] اسلام وحشمها نامزد (به) دفع دلكى وملكى شد، واو را نه يى بود، در (حوالى آب) جون، ميان كالنجر وكره، كه رايان اطراف كالنجر ومالوه را دست در وى نمى شد، از بس [2] كثرت اتباع ووفور اموال ورزانت راى وحصانت جاى، واستحكام مضايق شعاب، والتفاف جنگل هاى بسيار وكوههاى محكم، ومواضعى كه به هيچ وقت لشكر اسلام بر ان [3] طرف نرسيده بود.
الغ خان معظم چون به (موضع و) مقام (و) جاى سكونت او رسيد، آن را نه [4] چندان دارا دار [5] كرد در محافظت خود واتباع، كه از وقت صبح تا نماز شام بماند، چون شب درآمد، آيت فرار بر خواند، واز ان موضع بجايهاى حصين نقل كرد، چون روز شد، لشكر اسلام در ان مسكن وموضع در رفتند، واو را تعاقب نمود (ند) وآن لعين بكوههاى شامخ بر رفته بود، وبموضعى نقل كرده، كه جز به جهد [6] بسيار وحبايل ونردبانها، بدان مضايق در (ون) نتوان رفت، الغ خان معظم حشم اسلام را بر جهاد تحريص نمود [7] باستظهار اوامر وقوت اشارت او، آن موضع را بگرفتند، وجمله اتباع ومتعلقان وفرزندان او را، با مواشى واسپ، وبرده بسيار بدست آوردند، چندان غنايم بدست حشم اسلام افتاد، كه وهم محاسبان [8] از تقرير آن عاجز آيد.
سلخ شوال [9] سنه خمس (و) اربعين وستمائة، با غنايم بسيار، بخدمت درگاه عالى [10] پيوست، (و) رايات عالى [10] [را] بعد از عيد اضحى بجانب حضرت مراجعت بود [11] وجمله آن سفر وغزوات را جداگانه كتابى در نظم شده [12] است، ونام آن كتاب «ناصرى نامه» [13] نهاده شده است، وبيست (و) چهارم ماه محرم سنه ست (و) اربعين (و ستمائة بحضرت وصول بود، پس در شعبان سنه ست واربعين) رايات اعلى، به طرف بالا نهضت فرمود، [و ميان دو آب گنگ وجون عبره كرد] تا بسرحد كنار آب بياه، واز آنجا بطرف حضرت مراجعت فرمود [14] الغ خان [15] معظم] با ديگر ملوك در موافقت خدمت او، با لشكرهاى بسيار بطرف رن تنبهور [16] ونهب كوهپايه ميوات وبلاد با هر ديو كه بزرگ تر (ين)
[1] مط: با ديگر
[2] مط: بسبب
[3] مط: بدان
[4] اصل: رانا
[5] مط: دامدار
[6] مط:
به حيل
[7] مط: فرمود
[8] مط: محاسب
[9] اصل: در شوال
[10] مط: اعلى
[11] مط: نمود
[12] مط: افتاد
[13] اصل: ناصرى نام،
[14] مط:
[15] اصل: الوخان
[16] مط: رنتپور