انتقام كشد، بر ان عزيمت بكشيد، وكوه جود واطراف آب جيلم را بزد، وتا لب آب سند لشكر اسلام بتاخت، چنانكه هر كه از اتباع كفار در آن حدود بود، آيه فرار برخواند (ند) وجماعتى كه از لشكر كفار مغل بر گذاراى [1] آب جيلم آمدند، وصف لشكر اسلام (را) كه در خدمت الغ خان معظم بودند در نظر آوردند، هيبتى در دل ايشان [آمد] از كثرت صفهاى لشكر وبسيارى ستور [2] وبرگستوان وسلاح وافر تعجبها كردند، ورعب تمام بدان [3] جماعت مستولى شد، وآن شهامت ولشكركشى وخصم شكنى از تاختن (بر) شخها (ى كوه) ومضايق درها، وگرفتن مواضع حصين، وقطع جنگلها كه الغ خان معظم كرد، در حيز تقرير نگنجد، واسم آن غزا وجهاد، تا زمين تركستان برسيد، چون در ان زمين زراعت وعمارت نبود، علوفه يافته [4] نمى شد، بضرورت مراجعت بايست كرد.
چون بخدمت درگاه پيوست مظفر ومنصور وسلامت [با] جمله لشكريان وملوك (كه) در موافقت او بودند، روز پنجشنبه بيست وپنجم ماه ذى القعده رايات اعلى (به) طرف دار الملك جلال مراجعت فرمود [5] (روز) پنجشنبه دوم [ماه] محرم سنه خمس واربعين وستمائة بحضرت وصول بود، چون بمتانت راى واصابت عزيمت الغ خان [6] معظم، لشكر تركستان ومغلان حركت ولشكركشى [7] معاينه كرده بود، درين سال سنه خمس [8] هيچ كس از بالا بجانب ممالك سند نيامد، تا در شعبان سنه خمس واربعين (و ستمائة) الغ خان معظم بر راى (اعظم) عرضه داشت كرد، كه صواب آن باشد، كه درين سال به نهب وغزاء [9] اطراف ممالك هندوستان، رايات اعلى را نهضت باشد، تا مواسات ورانگان كه درين چند سال تعريك نيافته اند، مالش يا بند وغنايم بدست حشم اسلام افتد، واستعداد فتح مغل واموال [10] بحاصل آيد.
بنابر اين راى صايب رايات اعلى، بسمت [11] هندوستان نهضت فرمود، وميان دو آب گنگ وجون برفت [12] وقلعه تلسنده [13] بعد از غزو وجهاد بسيار بدست آورد [14] والغ خان معظم بار ديگر
[1] مط: مغل گذاره آب
[2] مط: بسيارى سوار
[3] مط: بران
[4] مط: يافت نمى شد،
[5] مط: كرده
[6] اصل: الوخان
[7] مط: ومغل آن جرأت ولشكركشى
[8] اصل: سه خمس
[9] مط:
و غزو
[10] مط: واستعداد دفع مغل را اموال بحاصل آيد
[11] مط: رايات همايون بطرف
[12] مط:
فرو رفت
[13] كذا در اصل وراورتى مط: نندنه، راورتى گويد كه در نسخ خطى تلسنده، بلسيده آمده ولى نندنه تنها در مط است كه دو آيه سند ساگر باشد
[14] مط: آمد