فهرس الكتاب

الصفحة 807 من 964

ماند، تا بحصار (و خطه) سلمور برفت، كه متصرف اين [1] راى بزرگست، وجمله رانگان اطراف او را بزرگ داشت [و] خدمت كنند [2] (و) او از پيش لشكر الغ خانى فرار كرد، وبازارگاه شهر سلمور تمام بدست لشكر اسلام نهب شد، وبندگان الغ خان بران موضع كه هرگز لشكر اسلام در هيچ عهدى بدان موضع نه رسيده بودند استيلا يافتند [3] وبه فيض (و) فضل آفريدگار جل وعلى (و) تاييد نصرت ربانى با غنايم بسيار بحضرت (اعلى و) دار الملك جلال در ظل [رايات] همايون سلطنت بيست وپنجم ماه ربيع الاخر سنه خمس وخمسين وستمائة وصول يافت [4] [و] چون رايات اعلى بحضرت باز آمد، ملك قتلغ خان از كوه سنتور [5] بيرون آمد، وملك [بلبن از ولايت سند بحوالى آب بياه آمده بود، هر دو ملك بزرگ قتلغ خان و] كشلوخان بلبن بهم پيوستند، وروى بطرف سامانه وكهرام نهادند، وبولايت تعلق كردن گرفت.

و چون خبر (آن) جمعيت وجرأت بسمع اعلى رسيد ملك الغ خان معظم خلدت ملكه [6] وملك كشلى خان [امير صاحب] را با ملوك حضرت وحشمها نامزد دفع آن فتنه فرمودند، روز پنجشنبه پانزدهم ماه جمادى الاولى سنه خمس وخمسين وستمائة، الغ خان معظم از دهلى حركت فرمود، وبر سبيل تعجيل، تا در حدود كيتهل براند [و ملك بلبن] وملك قتلغ خان در ان اطراف بودند چون بهم نزديك شدند، همه برادران وهمه [7] ياران يك ديگر دو حشم از يك دولت، دو فوج از يك حضرت، دو لشكر از يك خانه، دو جوف از يك بطانه [8] هرگز حال ازين بو العجب تر نتواند بود، همه با هم از يك كيسه وهم نمك بر يك كاسه، شيطان ملعون، در ميان ايشان چنين تفرقه ظاهر كرد، جماعت ديو مردم، براى غرض نفسانى وترهات [9] شيطانى [مخالفت] در ميان مىنداختند، وعلم فتنه مىفراختند، واز براى رونق كار خود ميان [آن] برادران [يگانه] كار [ى] ديگر مى ساختند.

[1] مط: كه بتصرف آن

[2] مط: كند،

[3] مط: نهب شد بر مواضعى استيلا يافتند بندگان الغ خانى كه هرگز لشكر اسلام در هيچ عهدى بر ان نرسيده بود وبه فيض

[4] مط: بود

[5] كذا في الاصل وراورتى، مط، كوه سلمور

[6] مط: سلطنته،

[7] مط: وجمله

[8] اصل: دو جوق از يك سلطانه. ولى بطانه متن بمعنى آستر است (قصاب)

[9] مط: نزغات

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت