چونكه بمنزل ديگر رسيديم [1] زمين چنان از روغن آدمى، چرب وسياه گشته بود، كه سه منزل ديگر در ان راه ببايست رفت، تا (به) زمين خشك رسيديم، چندين خلق از عفونت آن زمين، بعضى رنجور وبعضى هلاك شدند، چون بدر طمغاج رسيديم بر يك موضع در پاى برج حصار استخوان آدمى بسيار جمع بود، استفسار كرده آمد، چنان تقرير كردند، كه در روز فتح (اين) شهر شست [2] هزار دختر (بكر) [خود] را ازين برج (بيرون) انداختند، وهمان جا هلاك شدند، تا بدست لشكر مغل نيفتند [3] واين جمله استخوانهاى ايشان است.
چون چنگيزخان را بديديم، پسر التون خان ووزير او را مقيد پيش ما آوردند، ودر وقت مراجعت تحف [4] وهداياء بسيار با ما بخدمت خوارزم شاه فرستاد [ند] وگفت: محمد خوارزم شاه را بگوييد: كه من پادشاه آفتاب برآمدم [5] وتو بادشاه آفتاب فروشدن [6] ميان ما عهد (و) مودت ومحبت وصلح مستحكم [با] شد، واز طرفين تجار وكاروانها بيايند وبروند، وظرايف وبضاعت كه در ولايت من باشد، بر تو آرند، وآن بلاد تو همين حكم دارد، ودر ميان تحف وهدايا [7] كه نزديك سلطان محمد خوارزم شاه فرستاد، يك قطعه زر صامت، چندانچه [8] گردن شترى، از كوه طمغاج وچين به نزديك او آورده بودند، چنانچه آن قطعه زر را بر گردون نقل بايست كرد، وبا ما پانصد شتر، بار از زر ونقره وحرير وقز [9] خطائى، [و ترغو] [10] وقندز [11] وسمور، وافريشم [12] وظرايف چين وطمغاج، با بازرگانان خود روان كرد. وبيشتر آن (شتران) زر ونقره بار بود، چون به اترار [13] وصول شد، قدرخان اترار [8] غدر كرد، از محمد خوارزم شاه اجازت فرمود [14] وجمله
[1] مط ومب: چون يك منزل ديگر رفتيم
[2] مط ومب: بيست
[3] مط ومب: نيفتد
[4] مط ومب: تحفه
[5] مط ومب: برآمديم.
[6] مط ومب: فروشدئيد،
[7] مط: هديا
[8] مط ومب: چنانچه
[9] مط ومب، وحرير قرمز خطائى، ولى قز هم نوعى از ابريشم است
[10] اصل: قرعو، ولى در برهان ترغو نوعى از جامه ابريشمى سرخ باشد
[11] قندز بر وزن هرمز. نام جانورى است شبيه بروباه وپوستى باشد كه سلاطين پوشند وكلاه نيز سازند، گويند پوست همان جانور است وبعضى گويند جانوريست شبيه به سگ ودر تركستان بسيار است، وبعضى ديگر گويند سگ آبى است (برهان)
[12] مط ومب: ابريشم
[13] مط ومب: انزاره ولى اترار معروف است
[14] مط ومب: طلبيد