فهرس الكتاب

الصفحة 849 من 964

آورد (ند) چنانچه هيچ از ان مذهوب نشد [1] سيد اجل بهاء الدين رازى عليه الرحمه سيد (ى) شريف ذات ظاهر نسب بود، داعى دولت [2] منهاج سراج كه جمع كننده اين طبقات [3] است، از وى سماع دارد: كه چون سلطان محمد خوارزم شاه عليه الرحمة (و الغفران) آن سيد بهاء الدين را برسالت نزديك چنگيزخان فرستاد وسبب آن رسالت آن بود، كه چون حديث ظهور چنگيزخان [4] واستيلاى لشكر مغل، بر ممالك طمغاج و [بلاد] تغر وتبت واقاليم چين، از اقصى مشرق، بسمع خوارزم شاه برسانيدند مى خواست تا تحقيق آن اخبار، از معتمدان خود استطلاع كند، وكيفيت وكميت لشكر مغل وآلت وعدت [5] وعدد ايشان تحقيق گرداند، واين كاتب كه منهاج سراج است [در] سال [6] سنه سبع وعشر وستمائة كه اول عبور لشكر مغل بود بر جيحون (و) خراسان، در قلعه تولك شنيد، از لفظ عماد الملك تاج الدين دبير جامى، كه يكى از اركان خوارزم شاهى بود، كه سوداء ضبط ممالك چين، در دماغ سلطان محمد خوارزم شاهى عليه الرحمه [7] متمكن شده بود، ومدام متفحص آن مملكت (مى) بود، واز آيندگان ممالك چين واقصاء تركستان مى پرسيد، وما بندگان بوجه عرضداشت مى خواستيم كه تا او را از سر آن عزيمت ببريم به هيچ وجه آن انديشه از خاطر او دفع نمى شد.

تا سيد اجل بهاء الدين را بجهت آن مهم فرستاد، وسيد بهاء الدين چنان تقرير كرد: كه چون بحدود طمغاج [8] ونزديك دار الملك التون خان رسيديم، از مسافت دور پشته بلندى در نظر آمد، چنانچه از ما تا بدان موضع دو سه منزل يا زيادت بود، ما را كه فرستادگان خوارزم شاهى بوديم، [9] چنان ظن افتاد، كه مگر آن بلندى سپيد، كوه برف است، از راهبران وخلق آن سرزمين [باز] پرسيديم، گفتند:

آن جمله استخوانهاى آدميان كشته شده است.

[1] اصل: مدعون نشد

[2] ب، كلمه دولت ندارد

[3] مب: اين تاريخ

[4] مط: والغفران مرا فرستاد وسبب آن رسالت آنكه چون حديث ظهور چنگيزخان، شاه عليه الرحمة آن سيد بهاء الدين برساله چنگيزخان واستيلاء الخ ... ولى اين عبارات نهايت مشوش وظاهرا غلط است در مب هم چنين تهذيب كرده اند ... چون حديث ظهور چنگيزخان واستيلاء لشكر الخ .... وپيش ازين مانند مط است،

[5] اصل: وآلت عدد وعدو ايشان

[6] مب: حال

[7] مب عليه الرحمه ندارد

[8] اصل: تمغاج

[9] اصل: بودند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت