تقلى [1] فرمود، تا قديد كنند، ويك ديگ آهنى برداشتند [2] ويك مشك آب وقميز [3] وروى براه نهادند.
واز آنجا كه سر حد ولايت او بود، تا به اترار سه ماهه راه بيابان ويرانى [4] بود، فرمان داد: كه [5] آن سه ماهه راه [و] بيابان بدين قدر توشه قطع مى بايد كرد (و) باقى به قميز وشير وآب [6] ميبايد ساخت [و] گلهاى اسپان چندان كه [7] در حد وعد واحصا نه يايد پيش كردند، وروى بديار اسلام آوردند، ودر اواخر شهور سنه ست وعشر وستمائة، بسر حد اترار [8] كه فتنه از آنجا تولد شده بود بيرون آمدند، اگر چه كوفته راه وبى برگى [9] بودند، فاما از جلادت ورجوليت ودليرى كه حق تعالى در خلقت چنگيزخان ولشكر مغل تعبيه كرده بود، [10] بمدت نزديك اترار [11] را بگرفتند، وخورد وبزرگ را بزير تيغ بيدريغ آوردند، وهيچ آفريده را زنده نه گذاشتند، جمله را شهيد كردند [12] وبرين جا حكايتى عجب سماع افتاده است، از (يكى) بازرگانى كه او را خواجه احمد وخشى [13] گفتندى صادق القول بود، سلمه الله، چنين تقرير كرد: كه از ثقات شنيده ام [14] كه چنگيزخان در بلاد طمغاج، بعد از آنكه ضبط كرده بود، ومدت چهار سال دران بلاد فتنه كرده، وخون ريخته، شبى بخواب ديد: كه دستارى در غايت درازى در سر مى بندد، چنانچه درازى آن دستار، وعقد كردن آن او را سآمت [15] آمدى [16] چون بسر بستى، چندان بودى، كه خرمنى بزرگ،
[1] اصل: مغلى، مط ومب: تغلى، راورتى: تقلى يا تغلى، وصحيح آن تقلى است، كه بضم اول گوسفند شش ماهه را گويند (برهان)
[2] مط: آهنين را بردارند ويك الخ، مط: آهنين راديك.
[3] قميزه يكى از قضلاى مردم ما وراء النهر بيان كرد: قميز مشروبى است، كه از شير اسپ بصورت تخمير ميسازند: ونهايت گرم ومقوى است، در فرهنگهاى موجود اين كلمه را نيافتم، در يك فرهنگ عربى وپارسى وانگليسى بمعنى CUP نوشته اند، كه ظاهرا غلط است
[4] مط ومب: ويران
[5] مط ومب: تا آن،
[6] كذا في الاصل مط ومب: شراب، راورتى: شير اسپ
[7] اصل: چنانچه
[8] مط ومب: انزار، ولى اترار صحيح است،
[9] مط ومب: بى برگ
[10] مط ومب: گردانيده بود
[11] مط ومب:
انزار
[12] مط ومب: گردانيدند
[13] مط ومب: وحشى، اصل وراورتى: وخشى كه منسوب است به وخش از ناحيت ما وراء النهر بر كرانه وخشاب حدود العالم)
[14] مط ومب: شنيدم
[15] سآمت: ملالت وبستوه آمدن (غيابث)
[16] مط ومب: آوردى