چون از خواب بيدار شد، با (هر كس از) مقربان وارباب دانش كه باو بودند، باز مى گفت هيچ يك او را [1] تعبير (ى) نمى كرد [ند] كه بدان دل او [2] قرار گرفتى، تا يكى از مقربان [او] گفت: كه اين لباس بازرگانان است، كه از طرف مغرب آيند [3] بدين زمين، ايشان را طلب مى بايد كرد، تا اين تعبير از ان جماعت معلوم گردد.
بحكم آن تدبير، جهت تعبير طلب كردند، ميان بازرگانان چندى [4] معدود يافتند از تجار مسلمانان عربى [5] دستار بند، ايشان را طلب كردند، وشخصى كه مهتر وعاقل تر آن طايفه بود، خواب خود را با او باز گفت آن بازرگان تازى [گوى] گفت: عمامه تاج وافسر عربست، كه العمايم [6] تيجان العرب. وپيغمبر مسلمان محمد مصطفى صلّى الله عليه وسلّم، دستار بند بوده است، وخلفاء اسلام دستار بندانند، تعبير خواب تو آنست، كه ممالك (اسلام) در تصرف تو آيد، وديار اسلام را ضبط كنى، واين سخن موافق رأى چنگيزخان افتاد [7] وبدين سبب عزيمت او بر ضبط ديار اسلام مصمم گشت.
بسر تاريخ باز آمدم: چون اترار را بگرفتند [8] وخلق را شهيد كرد (ند) از آنجا بطرف بخارا آمد، ودر غره ذى الحجه سنه ست عشر وستمائة بدر شهر بخارا لشكرگاه شد. واز جهت سلطان محمد خوارزم شاه، كشلوخان امير آخر با دوازده هزار سوار در بخارا بود، شهر را محصر كردند، روز عيد قربان سنه ست عشر وستمائة شهر بخارا [را] وقلعه را بگرفت، وجمله خلق را از خاص وعام [9] وعلما واشراف، از زن ومرد همه را از شهر بيرون آورد، وشهيد كرد [10] وجمله شهر وكتاب خانه [11] را بتمام بسوخت وخراب كرد، واندك خلقى را اسير كرد، واز آنجا روى بسمرقند نهاد، ودر مقدمه [12] لشكر چنگيزخان، كه از بيابان آمد [ند] واترار [13]
[1] مط ومب: آنرا
[2] مط ومب: دل او بران قرار
[3] كلمه مغرب در اصل نيست وجاى آن سپيد مانده
[4] مط ومب: چند تن
[5] مط ومب: از تجار عرب دستاربند
[6] مط ومب: العمام
[7] مط ومب، آمد
[8] مط ومب: بگرفت.
[9] مط ومب خواص وعوام
[10] مط ومب گردانيد
[11] مط ومب: كتابها را
[12] مط ومب: ومقدم لشكر
[13] مط ومب: انزار