سلطان جلال الدين (منكبرنى) وملك خان [هرات] (و) جمعيت لشكر اسلام به چنگيزخان رسيد [1] فيقونوين [2] را كه داماد او بود، از هرات وخراسان بطرف غزنين نامزد كرد، چون بحدود پروان [3] رسيدند سلطان جلال الدين پيش آن لشكر باز رفت، مصاف داد، وايشان را بشكست ومنهزم گردانيد، وكافر بسيار بدوزخ فرستاد (و چند بار) ديگر لشكر مغل [4] ميمد ومنهزم ميشد، ودر لشكر سلطان جلال الدين اغراق [5] بسيار
[1] در اين جا چند كلمه از نسخه اصل پريده وخوانده نمى شود، از مط گرفته شد،
[2] در همه نسخ چنين است، راورتى ومط نسخه بدلى هم ازين نام ندارند، ولى عباس اقبال ايرانى در تاريخ استيلاى مغل در همين مورد (ص 61) اسم سرلشكر چنگيزى را را (قوتوقونويان) مينويسد، وشايد مأخذشان جهانگشاى جوينى باشد، كه در جلد دوم آن كتاب مذكور افتاده و (شيكى قوتوقو) نوشته است اعجب اين است كه در صفحه (73) كتاب عباس اقبال در ذيل صفحه، از صفحات (344 - 345) نسخه مط طبقات ناصرى اقتباس مطالبى را فرموده اند، در اين جا هم (قوتوقونويان) نوشته اند، حال آنكه در نسخه مط ومب وراورتى واصل من اين نام (فوتونوين) آمده، ودر چندين مورد بهمين صورت ضبط است- چون مرا مدرك ومأخذ ديگر آقاى عباس اقبال معلوم نبود، بر ضبط اصل نسخ اكتفا كردم واين چند سطر را توضيحا نوشتم.
[3] اصل: بردار، مط ومب: بحدود بداون، كه در نسخ خطى مط: برداز يا بردار هم آمده، راورتى بروان، واين اصح صورت است، چه جنگ پروان بزرگترين پيكارهاى تاريخى افغانستان است، كه خوارزم شاه بهمدستى ملت آزاد افغان قشون چنگيزى را بشكست، پروان از مدتها بين ارباب مسالك وممالك معروف است، واكنون هم به همين نام زنده است، ودر سمت شمالى كابل به بعد (45) ميل در بين كوهسار سرسبز وشاداب افتاده، وباد شمالى كابل را «باد پروان» ميگويند زيرا از همان سو مى وزد.
[4] اصل: ديگر بار سيوم لشكر.
[5] اصل: اعراب، مط ومب: اعراق، كه در نسخ خطى مط عراق واعراب هم آمده.
راورتى اين كلمه را اغراق مى نويسد، ودر صفحه گذشته جائى كه ذكر ملك رضى الدين در پر شورمى مى رود، ونسخه اصل من ومط ومب گويند كه لشكر عراق آنجا بود، درين مورد هم راورتى لشكر اغراق مى نويسد، وگويد كه در نسخ جديده اعراق بعين مهمله ودر يكى هم عراب آمده، كه برخى از مورخين آنها را عراقى پنداشته اند، يعنى بابلى، ولى اغراق كه قبيله بزرگ ترك است، در جهانگشا وديگر تواريخ مذكور افتاد، ومقصد مؤلف هم اينهاست