بود [ه] هم دران قلعه آمده بود، چون سوار كافر، بپاى كاليون [1] آمد [ند] در قلعه مرد وسلاح بسيار بود، محمد خوارزم شاه، ده يازده سال آن قلعه، وقلعه فيوار كه (در) مقابل اوست، در بندان وزحمت داده بود، تا آنرا بدست آورده، واز مرد وسلاح وذخيره مشحون گردانيده.
چون با كفار جنگ آغاز [نهادند، غازيان وعياران از قلعه فرود آمدند وجهاد آغاز] نهادند [2] ومبالغى مغل را بدوزخ فرستادند [3] شب وروز بقتال ودفع كفار مشغول شدند، وكار دليرى اهل قلعه، بجائى انجاميد، كه لشكر مغل را بشب خواب [4] از خوف ايشان ممكن نبود، كفار گرد بر گرد تمام حصار دوباره ساختند، ودو [5] دروازه نهادند، وروى در قلعه (و) باره مقابل نهاد (اند) ومرد پاس بشب معين گردانيدند.
ثقات [6] روايت كرد (ه ا) ند: كه روباهى در پاى سنگ حصار كاليون [1] در اندرون باره مغل مانده بود مدت هفت ماه آن روباه را راه نبود كه بيرون رفتى [كار] محافظت لشكر مغل بدين مقام رسيده بود، چون مدت يك سال از در بندان حصار بگذشت، سعدى چربى [7] با لشكر مغل از در سيستان بخراسان آمد، وبپاى قلعه كاليون با ديگر لشكر مغل ضم گشت، ورنجورى وبا بر اهل قلعه استيلا يافت، وبيشتر خلق هلاك شدند بسبب آنكه ذخيره (قلعه گوشت قديد) وپسته بسيار بود، كه پسته خراسان (همه) از حوالى كاليون باشد، بواسطه (خوردن) گوشت قديد وپسته [خوردن] وروغن آن خلق قلعه رنجور ميشدند، وپاى وسر آماس مى كرد، ودر ميگذشت.
چون مدت دربندان حصار [و درازى] آن طايفه شانزده ماه بگذشت آدمى پنجاه بيش نماند [ند] ازين جمله بيست كس رنجور (بپاى آماسيده) وسى (كس) تندرست يكى از آن طايفه بيرون رفت، وبه لشكر مغل پيوست وحال قلعه وخلق [8] باز گفت، چون طايفه كفار را (از) حال (اهل) قلعه بتحقيق انجاميد، جمله لشكر مغل در سلاح شدند، وروى بقلعه نهادند، واهل قلعه دل بر شهادت خوش كرده [9] تمامت نعمت قلعه
[1] اصل، گاليور
[2] مط ومب: كردند
[3] مط ومب: ومبالغ مغل بدوزخ رفت
[4] اصل: را بشب خواب از خواب از خوف ايشان
[5] اصل: ودر دروازه
[6] اصل ثقه
[7] اصل:
سقدى حربى، مط ومب: جزبى
[8] مط ومب: خلق قلعه باز گفت
[9] مط ومب: كردند