بسيار بدست آورد.
يك كرت ودوم كرت [1] ازين جنس دليرى مى كرد، وعيارى مى نمود چون چنگيزخان از ولايت كيرى [2] بجانب تركستان شد. وپسر خود اكناى را بطرف غور فرستاد، (و) اكتاى ميان فيروزه كوه وغزنين آن زمستان مقام كرد، ولشكر بهر طرف فرستاد، چنانچه به تقرير انجاميده است، ابكه نوئين [3] را كه امير ده [4] هزار مرد منجنيقى بود، نامزد حصار اشيار كرد، آن جماعت بپاى (آن) قلعه آمدند وجنگ پيوستند ومدتها جنگ كردند، وچون ديدند، كه گرفتن آن حصار از غايت استحكام ومردان دلير ممكن نيست، مدت پانزده ماه بنشستند، والله اعلم، وكار بر اهل حصار بواسطه قلت علوفه تنگ آمد، تا علوفه وگوشت بود، خرج مى كردند، چون ازين بابت علوفه نماند كار بجائى رسيد، كه هر كه كشته مى شد ويا مى مرد، گوشت او ميخوردند، تا بحدى [رسيد] كه هر كس مرده وكشته خود [را] بجهت خوردن وقديد كردن نگاه ميداشت [5] وبعضى چنين روايت كردند والعهدة على الراوى [6] كه در قلعه اشيار، زن مطربى بود، مادرى داشت وكنيزكى، مادرش بمرد، مادر را قديد كرد، وكنيزش بمرد، او را هم قديد كرد، وگوشت هر دو بفروخت، چنانچه او را ازين دو مرده، دويست وپنجاه دينار، زرعين حاصل شد، عاقبت او هم بمرد، چون مدت پانزده ماه برآمد، اهل قلعه بقدر سى مرد ماند [ه بود] ند. محمد مرغزى [7] را بگرفتند وشهيد كردند، وسر او را بنزديك لشكرگاه مغل انداختند، بر اميد خلاص خود چون لشكر مغل آن حادثه (را) بديدند، يكبار جنگ پيش بردند، قلعه را بگرفتند، وجمله را شهيد كردند، ودرين مدت قلاع غرستان [8] را همه بكشادند، ودل از قتال فارغ كردند، چنانچه در شهور سنه تسع [و] عشر وستمائة، جمله قلاع غرستان [8] گشاده گشت «ملك تعالى ابواب نصرت وظفر بر بندگان دولت سلطان ناصر الدين ابو المظفر محمد بن السلطان مفتوح داراد بمحمد وآله [9] »
[1] مط ومب: يكدو كرت.
[2] راورتى: كبرى، چند صفحه پيش شرح آن گذشت (رك: 40)
[3] اصل: ايكه، مط ومب: ايله نوين طورى كه در حديث خراسان بار دوم گذشت ابگه به صحت نزديك است
[4] اصل: دو هزار
[5] مط ومب: ميداشتند
[6] اصل: قى الراوى
[7] راورتى:
مرغنى
[8] مط ومب وراورتى: غرجستان
[9] كلمات بين « ... » در مب نيست.