فهرس الكتاب

الصفحة 91 من 964

اعلام دادند، ساره را بنزديك خود برد، خواست تا بدو تعلق سازد، دستش خشك گشت، ازو دعا خواست، دستش بحال صحت باز آمد. كنيزك قبطى را كه در حرم او بود باو بخشيد، وگفت: ها اجرك [1] اسم آن كنيزك هاجر شد. چون بخدمت مهتر ابراهيم عليه السّلام آورد، بخدمت او بخشيد، ومهتر اسماعيل از بطن او بود.

واسماعيل از اسحاق به سيزده سال مهتر بود، وخليل او را بغايت دوست گرفت، ساره را غيرت آمد وگفت: او را از نزديك من بجاى ديگر نقل كن.

ابراهيم خليل الله عليه السّلام هاجر واسماعيل را بزمين حجاز آورد، بموضعى كه شهر مكه است، بفرمان حق تعالى. واسماعيل در آن وقت شيرخواره بود، وبروايتى سه ساله وبروايتى سيزده ساله، مهتر ابراهيم سه روز نزديك ايشان مقام گرفت وبرفت، وچون عطش بر ايشان غالب گشت، حق تعالى چاه زمزم را به جهت ايشان ظاهر كرد، وقوم جرهم كه اعراب يمن بودند، ومضامن [2] ابن عمرو الجرهمى ملك ايشان بوده است، به سبب آن آب آنجا ساكن شد. مهتر اسماعيل ميان ايشان بزرگ شد، وزبان عربى از ايشان بياموخت، ومهتر ابراهيم عليه السّلام، پيوسته بديدن ايشان آمدى، وبفرمان حق تعالى خانه كعبه بموافقت مهتر اسماعيل بساخت از بيخ كوه طور سينا وكوه لبنان وكوه جودى، وكوه حرى. وچون خانه ساخته شد، جبرئيل او را تعليم كرد، حج ومناسك بجاى آوردن، وقربان نكرد، در شب ترويه [3] بخواب ديد: كه خيز پسر را قربان كن، تا آنجا كه حق تعالى فدا فرستادش. پس اسماعيل زن خواست، دختر مضاض ابن عمرو سيده نام، واو را از آن فرزندان آمدند، وبسيار شدند، وعمالقه را از ديار مكه وحجاز نفى كردند وبر شريعت ابراهيم وملت حنيفى بودند، وعمر إسماعيل صد وسى وهفت سال بود.

وهاجر پيش از ووفات يافته بود، واو را در حجره كعبه نهاده بودند. چون اسماعيل عليه السّلام برحمت حق پيوست، او را جوار مادر دفن كردند. والله اعلم باحوال اصحاب القبور.

[1] مگر آن فرعون در مصر هم دران اوقات عربى حرف ميزد (؟!) در حاليكه چند سطر بعد از عربى ياد گرفتن اسماعيل از اعراب جرهمى ذكر رفته است (!) .

[2] در طبرى طبع مصر مضاض، وترجمه بلعمى وروضه الصفا طبع هند مصاص آمده.

[3] معنى لغوى ترويه سيراب گردانيدن ويوم الترويه روز ششم ماه ذى الحجة باشد (منتهى الادب 2: 1034)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت