بزنند، چون آواز (آن) طبل بدان [1] طايفه برسد، كه در كمين اند، از دروازه شمالى كمين گشايند [2] واز [ين] پس پشت لشكر كفار در آيند، وغزائى بسنت بكنند.
برين [ترتيب و] قرار (بقدر) هفتصد مرد (لشكرى) تولكى تمام سلاح از قلعه نيم شب بدان طرف كه قرار بود، به كمين جاى برفتند، وقرار گرفتند، بامداد چون فرض بگزاردند [3] (و) اهل قلعه سلاح پوشيدند، واز دروازه شرقى بيرون رفتند، وجهاد آغاز كردند [4] وكفار مغل از لشكرگاه خود، روى بدان مسلمانان غازى آوردند، وجنگ سخت آغاز شد. چون هر دو لشكر بزخم شمشير ونيزه وتير درهم آميختند، بران قرار شبانه، بجهت گشاده كردن كمين، طبل حصار فرو كوفتند، يك كرت ودو كرت، هيچ مردى از كمين بيرون نيامد واز ان طايفه اثرى پيدا نشد.
ملك تاج الدين ينالتگين [5] معتمدان فرستاد، كه برويد وو نگاه كنيد، كه توقف اهل كمين بسبب چيست؟ آن فرستاده چون بدان موضع آمد، تمام هفتصد مرد مرده يافته ديد [6] جان بحق تسليم كرده (بودند) ودر ايشان هيچ اثر حيات باقى نمانده بود، «نعوذ باللّه (منها) حق تعالى دولت سلطان مسلمانان را تا انقراض (دور) عالم پاينده داراد» [7] واين حكايت [8] بجهت آن [در] تحرير آمد، تا ناظران را معلوم ومبرهن گردد، كه چون خشم خداى در آيد، چنين اثار سياست ظاهر گرداند [9] نعوذ بالله من غضبه.
ثقات چنين تقرير كرد (ه اند) كه اعم واغلب واقعه وباى [10] اهل ارگ سيستان آن بود، كه دهان ايشان درد آغاز ميكرد، دندانها جنبان مى شد، وسيوم روز برحمت ايزدى مى پيوستند، حال وباء اهل (قلعه) برين منوال بود، تا ناگاه عورتى را از اهل قلعه درد دهان آغاز شد، [11] چون دوم روز دندانش جنبان شد، دخترى داشت خورد، دختر را پيش خواند، وبنشاند وگفت:
[1] اصل: بران
[2] مط ومب: بكشانيد
[3] مط ومب: گذاردند
[4] مط ومب:
نهادند
[5] مط ومب: نيالتگين
[6] مط ومب: مرد را ديد كه جان بحق تسليم گرده بودند ودر ايشان
[7] جملات بين « ... » در مب نيست
[8] مط ومب: حادثه،
[9] مط ومب:
گردد-
[10] اصل: واقعه با اهل
[11] مط ومب: نهاد.