بجانب خدمت پدر خود باز رفت، وچون ملك سيف الدين ببلاد سند آمد بلاد غزنين وكرمان بدست گماشتگان مغل بماند، تا در شهور سنه تسع وثلاثين وستمائة، لشكرهاى مغل وحشمهاى غور نامزد لوهور شد [1] وطاير بهادر كه متصرف هرات وبادغيس (و) ديگر نوينان كه متصرفان [2] بلاد غور وغزنين وگرم سير وتخارستان بودند، همه با لشكرهاى خود بلب آب سند رسيدند، كبير خان [3] اياز مقطع [4] ملتان بود، وملك اختيار الدين قراقش مقطع لوهور بود، وتخت سلطنت به سلطان معز الدين رسيده بود، درين وقت چون خبر وصول لشكرهاى مغل به ملتان رسيد كبير خان [5] براى ناموس [6] چتر برگرفت ولشكرها جمع كرد، ومستعد جهاد شد، چون خبر جمعيت او بلشكرگاه مغل رسيد، عزيمت كفار بر سمت [7] لوهور مصمم گشت، وبدر شهر لوهور آمدند ودر حصار لوهور استعداد ذخيره وسلاح نه بود (و) خلق لاهور با هم يك دل ومتفق نى [8] واكثر ساكنان آن شهر تجار بودند، وبجانب بالا خراسان وتركستان در عهد مغل سفرها كرده بودند، وبر وجه عافيت انديشى، هر يك از مغل پايزه [9] ومثال امان حاصل كرده
[1] مط ومب: گشت،
[2] اصل: متصرف آن
[3] مط در متن: كبخان ودر حاشيه كبير خان بحواله يكى از نسخ خطى ودر مب واصل: كبير خان
[4] مط ومب: كه مقطع
[5] مط ومب: كبخان
[6] اصل: ناموس را،
[7] اصل: صمت
[8] مط ومب متفق شدند
[9] مط ومب: از مغل فايده ستده ومثال امان حاصل كرده .... ولى پايزه متن لفت تركى است لوحه بوده از زر يا نقره يا چوب باندازه كف دست عرض ونيم ذراع طول ميداشت، ونام خدا وپادشاه با نشان وعلامت خاص روى آن محكوك مى بود، ودر عهد مغل بصورت امتياز وتقدير به بزرگان ورؤساى لشكر داده ميشد، بر درجه بلند اين نشان خاص سر شير منقور ميشد، وآنرا يا بزه سر شير گفتندى (جامع التواريخ جهانگشاى جوينى)